جنگ رستم زال زر با پيلسم سقلابى
وز آن پس به اسب اندر آمد چو باد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد
كمانى به بازو و گرزى به دست * همى تاخت هر سوى چون پيل مست « 1 »
كمندى به فتراك بر شصت خم * دلى پر ز كينه سرى پر ز غم
سراسيمه آمد به نزديك شاه * چو درياى جوشان به دل كينهخواه
وز آنجا بيامد به ايران سپاه * چو تندر خروشيد « 2 » ز ابر « 3 » سياه
به ايرانيان « 4 » گفت رستم كجاست * كه خواهم به ميدان ازو كينه خواست
به ميدان بگرديم يك با دگر * به كينه ببنديم هردو كمر
ببينيم تا بر كه گردد زمان * همانا سرآيد يكى را زمان « 5 »
همى گفت و مىگشت بر پيش صف * ز كينه همى بر لب آورد « 6 » كف
چو دستان مر او را بدانسان بديد * سرشكش ز ديده به رخ برچكيد
بيامد به نزديك رستم چو باد * به دو گفت كاى پهلو پاكزاد
همآوردت آمد برآراى جنگ * كه خواهد همى رستم تيزچنگ
مرا سال نزديك هفتصد « 7 » رسيد * كه چشمم چنين نامدارى نديد
ندانم كه فرجام اين كار چيست * همى بخت رخشنده خود يار كيست
بترسم نبايد كه چرخ روان * نگردد « 8 » به كام دل پهلوان
وز آن پس ز ديده بباريد آب * همى كرد نفرين بر افراسياب
چو رستم ز دستان شنيد اين سخن * دگرگونه انديشه افكند بن
به دو گفت كاين نالهء زار چيست * تو را با جهاندار پيكار چيست
نبشته نگردد « 9 » به سر بر دگر * به از تو نداند كس اى نامور
هامش
( 1 ) . ن ، س : همى رفت بر سان آذرگشسب ( ! ) .
( 2 ) . ك : ز خورشيد .
( 3 ) . ن : خروشنده ابر ؛ س : خروشان و ابر ؛ متن : پ .
( 4 ) . ك : ايران ( ! ) .
( 5 ) . س : يكى كس سرآيد به جان .
( 6 ) . ك ، س : آورد ؛ متن : ن ، پ ، م .
( 7 ) . ن : نهصد ؛ س : ششصد .
( 8 ) . ك : بگردد .
( 9 ) . ن ، س : نگردد نبشته .