درفش سپهدار و آن پيل و تخت * بياورد نزديك آن نيكبخت
نگه كن بدين ترگ « 1 » و زرّينسپر * بدين پيل « 2 » جنگى و اين « 3 » تخت زر
همه داستانها به دو بازگفت * نگه كرد رستم چو گل برشكفت
به دستان چنين گفت كاى نامدار * به يزدان دادار و پروردگار
كه تا من ببستم به مردى ميان * نديدم برين گونه شير ژيان
به خشكى پلنگ و به دريا نهنگ * نديدم كه آيد بدينسان به جنگ
دل شير دارد كمين پلنگ * نباشد « 4 » همى سير از كين و جنگ
گرفتم كمرگاه گرد دلير * بر آنسان كه نخجير بر دشت شير
ز نيروى من شد گسسته كمر * نجنبيد « 5 » بر زين گو نامور
ز جنگش به سيرى رسيدم ز جان * ندانم كه چون گشت خواهد زمان
به برزو چنين گفت پس پهلوان * كز ايدر برو شاد و روشنروان
ز لشكر گزين كن سوارى « 6 » دويست * مزن دم ، به ره بر زمانى مايست
برون كن همى پاى ايرانيان * ز بند سپهدار تورانيان
چو رستم چنين گفت برزوى شير * ببستش ميان نامدار دلير
برون كرد لشكر بيامد دمان * خروشان و جوشان چو باد دمان « 7 » ( ؟ )
به ره بر طلايه مر او را بديد * بزد دست و گرز گران بركشيد
بيامد خروشان به نزديك اوى * به دو گفت كاى نامور كينهجوى
خروشان چه پويى برين تيرهشب * به نعره همى برگشاده دو لب
از ايدر كجا رفت خواهى بگوى * چنين گفت برزوى پرخاشجوى
هامش
( 1 ) . ن ، س : همان ترگ زرّين .
( 2 ) . س : همان فيل .
( 3 ) . ن : همان پيل آزى ( ؟ ) و آن .
( 4 ) . ن : نيامد .
( 5 ) . ك : بجنبيد .
( 6 ) . ن ، س : سوار .
( 7 ) . ن ، س : شير ژيان ؛ « م » بيت را حذف كرده است ؛ متن : ك ، پ ( قافيه ندارد ) .