ورا ديد تازان چو شير شكار * به گردش درون تيغزن صد « 1 » هزار
بزد دست و گرز گران بركشيد * خروشى چو شير ژيان بركشيد
بيامد به نزديك برزو چو باد * به برزوى شيراوزن آواز داد
كه اى نامور گرد پيروز « 2 » بخت * تويى شاخ آن پهلوانى درخت
كه گردون ندارد چو دستان به ياد * زمانه چو اويى « 3 » ز مادر نزاد
نبايد كه اين ترك ويسه نژاد * كه نام پدر را ندارد به ياد
ازين دشت پيكار بيرون شود * مگر يال او غرقه در خون شود
چو بشنيد هومان به كردار شير * بيامد بر نامدار دلير
يكى نيزه زد برزوى نامور * بر اسب سپهدار پرخاشخر
به نيزه سپر برد از دست او * به ماهى گراينده شد شست « 4 » او
گسسته شد از دست « 5 » هومان ركيب * درآمد سر نامور در نشيب
بيفتاد ترگش همانگه ز سر * برو كرد برزو به تندى گذر
فرامرز ترگ ورا از زمين * به نيزه برآورد بر « 6 » دشت كين
به برزو چنين گفت بشتاب هين * بگردان عنان را به ايرانزمين
به رستم نماييم ترگ و سپر * درفش جهاندار و آن تخت زر
برفتند شادان به كردار آب * همه يافته كام از افراسياب
به كينه پس پشت آن « 7 » هردو تن * بيامد يكى نامور انجمن
سرافراز پيران و افراسياب * جهان كرده « 8 » مانند درياى آب
چو هومان و لهاك و فرشيدورد * چو رويين پيران سوار نبرد
چو گرسيوز و شيدهى « 9 » نرهشير * سرافراز فغفور گرد دلير
هامش
( 1 ) . ن : دو ؛ س : تيغآجين ( آهن ؟ ) گزار .
( 2 ) . ن : فيروز .
( 3 ) . س : چونونى .
( 4 ) . ن ، س : شصت .
( 5 ) . ن ، س : زور ؛ پ : پاى ؛ متن : ك ، م .
( 6 ) . ن ، س ، م : از ؛ متن : ك ، پ .
( 7 ) . ك : او .
( 8 ) . ن ، س : كرد .
( 9 ) . ك : شيده و .