سپاهى از آنسان بيامد « 1 » به كين * سيه كرده از نعل اسبان زمين
همى پيشرو بود بهرام « 2 » گرد * سوار سرافراز با دستبرد
چو از دور رستم سپه را بديد * سوى پيلسم آنگهى بنگريد
به دو گفت كاى گرد لشكرشكن * نخيزد چو تو گرد از آن انجمن
فروماند اسب تكاور ز كار * ز نيروى « 3 » پرخاش جنگى سوار
همان بازو و دست گندآوران * چو خم كمان گشته گرز گران
زبانها شد از تشنگى چاكچاك * همه كامها « 4 » شد پر از گرد و خاك
دگر آنكه شب نيز نزديك شد * همى « 5 » روز رخشنده تاريك شد
سپهدار لشكر برين سو كشيد * چو درياى جوشان زمين « 6 » بردميد
ندارد سپهبد همى راى و هوش * ز هر باد آيد چو دريا به جوش
همان « 7 » نامداران ايرانيان * به نيرنگ بسته به بند گران
ندانم كه فرجام اين چون بود * ز خون كه اين دشت گلگون بود
چو بشنيد زو پيلسم اين سخن * بپيچيد از درد مرد كهن
نه بر كام ما بود امروز كار * ندانم چه دارد به دل روزگار
بگفت اين و برگاشت « 8 » از وى عنان * بيامد دمان نزد تورانيان
چو آمد به نزديك افراسياب * ورا ديد از دور ديده پرآب
چنين گفت كاى شاه سقلاب و چين * چرا « 9 » دارى از درد ابرو به چين
من امروز « 10 » با رستم نامور * ز كينه به مردى ببستم كمر
هامش
( 1 ) . ن ، س : بيامد ازين ( س : از آن ) سان .
( 2 ) . س : پيران ؛ متن : ك ، ن ، پ ، م .
( 3 ) . ك : برزوى .
( 4 ) . س : كام ما .
( 5 ) . ن : همه .
( 6 ) . س : ز كين .
( 7 ) . ن ، س : همه .
( 8 ) . س : برتافت .
( 9 ) . س : چه مى .
( 10 ) . ك : فرامرز .