به پيكار « 1 » و شمشير و گرز گران * فروماند بازوى گندآوران
كنون چون شب تيره آمد پديد * به چاره سپهبد به لشكر كشيد
چو از كوه سر برزند آفتاب * من از بخت توران شه افراسياب
كنم روز روشن برو بر سياه * برآيد ز ايرانيان كام شاه
به دو گفت شاه اى جهانجوى مرد * نبينى كه گردون گردان چه كرد
دو گرد دلاور بيامد به كين * بدين لشكر گشن « 2 » و شيران چين
همه لشكر ترك بر هم زدند * درفش و همان پيل من بستدند
به خاك اندرون پست شد زان سرم * به ننگ اندر آلوده شد گوهرم
همان ترگ هومان و زرّين سپر * ببردند گردان پيروز « 3 » گر
چو بشنيد ازو پيلسم اين سخن * برو تازه شد بيم و درد كهن
چنين گفت با او دلاور نهنگ « 4 » * ندارند گردان مگر راى « 5 » جنگ
ز توران به ايران به جنگ آمدند * به كين دلاور نهنگ آمدند
ببنديد بر كينه جستن ميان * مترسيد از چارهء بدگمان
كه من چون برآرد سپهر آفتاب * به بخت جهاندار افراسياب
كنم روى هامون چو دريا ز خون * به كشتى گذارم كه بيستون
سپهدار تركان دلش گشت شاد * برآورد از دل يكى سرد باد
بفرمود زان پس به سالار خوان * كه پيشآور « 6 » آزادگان را بخوان
طلايه بفرمود تا شد برون * سپهدارشان شيدهء رهنمون
وزان « 7 » روى رستم بيامد دمان * به نزديك برزوى و دستان ز كان « 8 »
چو آمد سپهبد به خيمه فراز * سپهدار برزوى بردش نماز
هامش
( 1 ) . ن ، س ، پ : پيكان ؛ م : ز پيكار .
( 2 ) . ك ، ن : كش ؛ متن : س ، پ ، م .
( 3 ) . ن ، س : فيروز .
( 4 ) . س : پلنگ .
( 5 ) . ن ، س : جاى .
( 6 ) . س : آر ؛ ن : خوانآر و .
( 7 ) . ن ، س : وزين .
( 8 ) . ن : جكان .