چو بشنيد دستان ازو اين سخن * به دو گفت انديشه زينسان مكن
بسى روز ديدم كه بر سر گذشت * بسى جنگ « 1 » كردم بدين پهندشت
ز دشمن بسى كام دل يافتم * به تير و كمان موى بشكافتم
بهانه كنون بر زمانه نماند * به گيتى كسى جاودانه نماند
گرم مرگ باشد بدين « 2 » جايگاه * كجا زنده مانم بر افرازگاه
ز گيتى گر « 3 » آيد زمانه فراز * به مردى و دانش نگرددش « 4 » باز
نيارد تو را سرزنش كرد كس * چو فرمان من كار بندى و بس
تو را رفت بايد سوى پهلوان * مباش اندرين كار خسته روان
چو بشنيد ازينسان فرامرز راد * برانگيخت باره به كردار باد
به ره بر نبودش زمانى درنگ * همى تاخت بر دشت همچون پلنگ
چو ترك آنچنان ديد آواز داد * كه اى پير سر پهلو « 5 » نيكزاد
نترسى كه آيى به ميدان جنگ * خميده ز پيرى به كردار چنگ
چرا پيش من آمدى كينهخواه * همانا شدى سير از تاج و گاه
برو از پى آن « 6 » كه تا روزگار * سر آرد تو را اندرين روزكار « 7 » ( ؟ )
جوانى كند پير رسوا بود « 8 » * نه آيين و نه « 9 » رسم دانا بود « 10 »
نبايد كه بر دست من روزگار * برآرد ز جان عزيزت دمار « 11 »
و گرنه دو دستت به خم كمند * ببندم به پشت ستور نوند « 12 »
فرستم به نزديك افراسياب * از آن سوى جيحون به كردار آب
هامش
( 1 ) . ن : رزم .
( 2 ) . س : برين .
( 3 ) . ن ، س : كسى را چو .
( 4 ) . ك : نگردندش .
( 5 ) . ن ، س : پهلوى .
( 6 ) . ن ، س ، پ ، م : او .
( 7 ) . پ : كارزار ؛ ن ، س : كند بر تن و جان تو كارزار .
( 8 ) . س : شود .
( 9 ) . ن : نى .
( 10 ) . س : شود .
( 11 ) . ن ، س : سرآرد ترا اندرين كارزار .
( 12 ) . ن : سمند ؛ س : بلند .