نديدم من اين « 1 » را به تورانزمين * نه از نامداران شنيدم « 2 » چنين
ز هرگونهاى با خود انديشه كرد * خردمندى آن جايگه پيشه كرد
برافراخت بازو به گرز گران * به مانندهء « 3 » پتك آهنگران
خروشى چو شير ژيان بركشيد * تو گفتى كه دريا همى بردريد « 4 »
چنين گفت با او سپهبد به خشم * چه دارى ز ايرانيان كين و « 5 » خشم
ز نامآوران مر تو را نام چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست
ز توران به زاول به كين آمدى * به چاره به ايرانزمين آمدى
چو مار سيه را سر آيد زمان * به پيش كشنده شود تازنان « 6 »
كنون يك زمان پاى دار « 7 » اندكى * نه بر دست انگشت باشد يكى
به دستان گرفتى سپهدار گيو * همان پهلوانان و گردان نيو
چو ترك دلاور مر او را بديد * بدان « 8 » گونه آواى او را شنيد
به دل گفت مانا « 9 » كه اين جنگجوى * كه روى اندر آورد با من به روى
جهانپهلوان نامور رستم است * كه چون او نبرده به گيتى « 10 » كم است
وزان پس به دو گفت اگر نام خويش * بگويى بيابى ز من كام خويش
چه نامى و « 11 » از تخمهء كيستى ؟ * بدينسان خروشنده از چيستى ؟
چه پويى « 12 » بدين دشت تيره به « 13 » شب * ز بيم كمندم گشاده دو لب
بدان تا بدانم كه بر دست من * كه شد كشته زان نامدار انجمن
چو بشنيد ازين گونه گفتار اوى * بجوشيد از كينه پرخاشجوى
چنين داد پاسخ ورا پهلوان * نباشد همى نام من در نهان
هامش
( 1 ) . ن ، س : مر او .
( 2 ) . ك : شنيد اين ؛ س : ندانم مر اين را برين دشت كين .
( 3 ) . س : همى كوفت ؛ ن : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن ، س : بردميد .
( 5 ) . ن ، س : ز ايران بدين ( س : برين ) گونه .
( 6 ) . ن : تازيان ؛ س : سرى خود برآرد چو در آسمان ( ! ) .
( 7 ) . ن : ماند از ( - پايدار ) .
( 8 ) . س : بر آن .
( 9 ) . س : همانا .
( 10 ) . س : دلاور .
( 11 ) . س : ز نام و هم .
( 12 ) . ن ، س : جويى .
( 13 ) . ن ، س : در ( س : بر ) تيره .