فرامرز نه مرد ميدان اوست * نه اندر خور زخم پيكان اوست
بترسم كه در جنگ كشته شود * ازو روى هامون چو پشته شود
همى پهلوانى « 1 » زبان برگشاد * فرامرز را گفت بر سان باد
عنان تكاور بپيچان ز كين * نبايد كه پى بر نهى بر زمين
برو نزد رستم همه بازگوى * كه از بخت ما را چه آمد به روى
نه هنگام بزم است و جاى شراب * كه گيتى سيه كرد افراسياب
برآورد از ايران به چاره دمار * بر آوردگه چون نماندش سوار
[ ز تركان گزيده است مرد دلير * كه با او نتابد به آورد شير ]
ندانم ورا در جهان همنبرد * مگر نامور رستم شيرمرد
من اكنون به چاره به آوردگاه * بگردم ابا ترك ناورد خواه
اگر چند شد كوژ بالاى راست * توانم به آورد ازو كينه خواست
به هر راه با او ببندم ميان * ببينيم تا بر چه گردد زمان
اگر يار باشد جهانآفرين * نمانم كه پى برنهد بر زمين
تو بربند اكنون به زودى « 2 » ميان * همى تاز تا پيش شير ژيان
[ فرامرز گفت اى گو نامدار * بترسم ز يردان فيروزگر ]
[ دگر آنكه نامآوران جهان * گشايند بر من به نفرين زبان ]
كه پيرى بدينسان به چنگال شير * رها كرد فرزند گرد دلير
دگر « 3 » نامور رستم شيردل * ز خونم كند خاك آورد گل
تو پيرى و من كهتر از تو « 4 » به سال * اگر چند با فرّ و برزى و يال
بترسم كه با او نتابى به جنگ * همه نام من بازگردد به ننگ
هامش
( 1 ) . ن : پهلوى را .
( 2 ) . ن : ز نيرو .
( 3 ) . ن ، س : همان .
( 4 ) . ن ، س : من از تو كهتر .