چو آشفته شيرى بر آن پهندشت * تو گفتى زمين را همى بر « 1 » نوشت
چنين گفت رستم به برزوى شير * به آواز كاى نامدار دلير
ندانم چه آمد به ايرانيان * كه آمد فرامرز ازينسان دمان
بترسم كه كارى نو آمد به پيش * كه دستان بجنبيد « 2 » از جاى خويش
درين داورى بد جهانپهلوان * كه آمد فرامرز پيشش دوان « 3 »
چو نزديك برزو و رستم رسيد * ز كينه سرشكش به رخ برچكيد « 4 »
زمين را ببوسيد و بردش نماز * ستودش مر او را زمانى دراز
وزان پس چنين گفت كاى پهلوان * بترسم كه آمد به تنگى زمان
كه آمد سوارى ز تورانيان * كمين كرد « 5 » بر راه ايرانيان
همه راه « 6 » گندآوران كرد پست * دو دست سرافراز گردان ببست
همان طوس و گودرز و گيو دلير * سرافراز گستهم آن نرهشير
به نيرنگ و دستان افراسياب * همه مرز ايران دگر شد خراب
كجا آن همه پيش رستم « 7 » بگفت * جهانپهلوان ماند اندر شگفت
فرامرز را گفت دستان كجاست * ستادن مر او را بر آنجا « 8 » چراست
نبايد كه او را بد آيد به روى * كه ديگر نيارد زمانه چون اوى
چنين گفت كان نامور پهلوان * ببستهست در جنگ جادو « 9 » ميان
مرا گفت رو نزد رستم بگوى * كه ايرانيان را چه آمد به روى
به دو گفت رستم كه اى پر « 10 » خرد * ز نامآوران اين كى اندر خورد
كه او را بمانى بر آوردگاه * به چاره بپيچى سر از كينهخواه
هامش
( 1 ) . ن ، س ، پ ، م : در .
( 2 ) . ن : نجنبيد ؛ در . « پ » ، « م » حرف اوّل نقطه ندارد ؛ س : بيت را ندارد .
( 3 ) . س : بيت را ندارد .
( 4 ) . س : بيت را ندارد .
( 5 ) . ن ، س : كرده .
( 6 ) . ن ، س ، پ : نام ؛ متن : ك ، م .
( 7 ) . ك : دستان ؛ ن ، س : همه يكبهيك پيش رستم .
( 8 ) . ن ، س : بدانجا .
( 9 ) . ن ، س : مادو .
( 10 ) . ن ، س : بى .