همه بسته گشتند بر دست من * به ماهى گراينده شد شست « 1 » من
ببندم تو را همچو ايشان دو دست * ازين پس نباشى بر شاه مست
همان نامور پور دستان سام * به خاك اندر آرم ز گردونش نام
به دستان [ و ] برزوى سهراب را * كنم شادمان شاه سقلاب را
فرستم به پشت هيونان مست * بر آيين گردان خسروپرست
همان بد كه كرد او به تورانيان * بتر زان كنم من به ايرانيان
چنين است آيين چرخ بلند * گهى ناز و نوش و گهى درد و بند
چو روزى كسى را رسد از تو بد * بپيچى به فرجام از آن كار بد
نبودهست گردون به كام كسى * ز كردار او آزمودم بسى
پس هر نشينى فرازى بود * پس هر اميدى نيازى بود
به دو گفت بيژن كه اى سرفراز * به كينه به چاره ندارند « 2 » ساز
چه گويند « 3 » آزادگان اين سخن * كه افكند جادوى بد ساز بن
تو را زشت نامى بود در جهان * ميان كهان و ميان مهان
شبيخون نه آيين مردان بود * بد و نيك از چرخ گردان بود
اگر مرده بستن تو را نام داد * مرا چرخ گردان همه كام داد
كه بسيار زنده چو تو بستهام * جگرشان به پيكار و « 4 » كين خستهام
چه مست و چه مرده به آوردگاه * همان است نزديك شاه و سپاه
به ديّان « 5 » كه آگه نبد گيو ازين * نه گودرز و نه نامداران كين
و گرنه چو تو چارهگر صدهزار * نبودى « 6 » همى تاب آن يك سوار
چو كردار گردان برين گونه بود * ازين بيهده گفتن اكنون چه سود « 7 »
چنانت فرستم به افراسياب * كه بر تو بگريند ماهى در « 8 » آب
هامش
( 1 ) . ك : شصت ؛ ن : بيت را ندارد .
( 2 ) . ن ، س : نسازند .
( 3 ) . ك : گويند از .
( 4 ) . س : « و » ؛ ن : پيكان .
( 5 ) . ن ، س : يزدان .
( 6 ) . س : نيارند ؛ متن : ك ، پ ؛ ن : بيت را ندارد .
( 7 ) . ن : بيت را ندارد .
( 8 ) . ن : و .