ندانستى « 1 » آيين ايرانيان * ندانى از آن « 2 » رسم آزادگان
كه هركس كه او ميزبانى « 3 » كند * كسى را همى « 4 » ميهمانى كند
از اوّل سه جام پياپى خورد * پس آنگاه بر دست مهمان نهد
تو را اين و ديگر ببايدت خورد * نبايد ازينگونه نيرنگ كرد
همانا نگردم من از رسم خويش * شناسند گردان مرا كموبيش
بدين مايه آزار مهمان مجوى * بخور اين و دو ديگر « 5 » اى ماهروى
و گرنه ببرم سرت را ز تن * به ايران برم نزد آن انجمن
تو پندارى اى ديو نيرنگساز * كه آرى سرم را به دستان به گاز « 6 »
بگفت اين و برجست گرد دلير * به دو اندر آويخت بر سان شير
يكى خنجر آبگون بركشيد * همى خواست از تن سرش را بريد
بناليد سوسن از آن نرهشير * همى جست از پيش گرد دلير
ز پيش سپهدار شد ناپديد * به نزديك گرد دلاور كشيد
از آن پس سپهبد خروشى شنيد * كه گفتى كه دريا همى بردميد « 7 »
خروشيدن اسب و آواى مرد * به گوش آمدش در شب لاجورد
ز خيمه برون جست بر سان شير * به اسب اندر آمد ز هامون دلير
سپهبد ز خيمه به يك سو كشيد * بر آن دشت زاول « 8 » همى بنگريد
يكى نامور ترك پرخاشخر * همى ديد كآمد بر چارهگر
يكى باره در زير مرد دلير * ز بالا همى تاخت بر سان شير
برآشفته « 9 » از كينه چون پيل مست * يكى گرزهء گاوپيكر به دست
هامش
( 1 ) . ن ، س : نه اين است .
( 2 ) . ن ، س : همى ؛ م : ره و رسم ؛ متن : ك ، پ .
( 3 ) . ك : ميزهبانى .
( 4 ) . ن : به مى .
( 5 ) . ك : اين دوا ديگر ( ؟ ) ( متن اصلاح قياسى است - ب 542 ) ؛ ن : ديگر يكى ماهروى ؛ س ، پ : ديگر يك .
( 6 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :درين جام زر داروى هوشبر * بكردى كه سازى مرا بىخبر( 7 ) . « ن » پس از اين بيت ، بيتهاى 551 - 552 را آورده است .
( 8 ) . س : زابل ؛ ن : تيره .
( 9 ) . س : آشوفته .