بيامد بر آن كرسى زر نشست * گرفته عنان تكاور به دست
اگر « 1 » خوردنى هست چيزى بيار * وزان پس نبيدى دو سه « 2 » خوشگوار
بياورد سوسن هم اندر زمان * يكى سفره و مرغ « 3 » بريان و نان
به نزد سپهبد به زانو نشست * به خوردن بيازيد با او دو دست
[ چنين گفت با خويشتن چارهگر * چه سازم ز نيرنگ « 4 » با نامور ]
[ ز خوردن چو پرداخت گرد دلير * خروشى برآورد چون نرهشير « 5 » ]
[ بياور يكى جام رخشان « 6 » ز مى * كه نوشم به ياد سپهدار كى ]
هم آنگاه سوسن به كردار باد * بيامد سر خيك را برگشاد
بياورد يك جام رخشان ز مى * كه نوشم به ياد سپهدار كى « 7 » !
چو آمد بر او « 8 » و پر كرد جام * به بيژن چنين گفت كاى « 9 » نيكنام
به ياد جهاندار شاه جهان * - ببوسيد بيژن « 10 » زمين در زمان -
بخورد آنگهى سوسن آن جام مى * به تن لرز لرزان « 11 » به كردار نى
نگه كرد بيژن به دنبال چشم * همى ديد او را پر از كين و خشم
هم « 12 » از آستين داروى هوشبر * درافكند در جام مى چارهگر
به دست سپهدار ايران نهاد * سبك بيژن گيو آواز داد
چرا جام بنهادى از پيش من * ندانى همانا كموبيش من « 13 »
هامش
( 1 ) . ن ، س : كه گر .
( 2 ) . ن : نبيد و مى .
( 3 ) . ك : مرغ و .
( 4 ) . س : سازيم ز نزديك .
( 5 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :به سوسن چنين گفت پس نامدار * اگر جام مى هست نزد من آر( 6 ) . ن : گفتا .
( 7 ) . ن ، س : بيت را ندارد .
( 8 ) . ن : خيك .
( 9 ) . ن : كه آمد بر بيژن .
( 10 ) . س : بنوشيد سوسن ؛ ن : بيت را ندارد .
( 11 ) . ك : لرزه لرزان ؛ ن : بيت را ندارد .
( 12 ) . ن ، س : كه .
( 13 ) . ن :چنين گفت با او كه اين جام مى * بخور تا ابر ياد كاوس كى