به بيژن چنين گفت كاى بىخرد * ز نامآوران اين كى اندر خورد
همى با زنانت بود گفتوگوى * چنين است آيين پيكار جوى
ز گردان ايران تو را نام چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست
بدين جنگ من مر تو را پاى نيست * برين « 1 » دشت گردان تو را جاى نيست
همانا تو را زندگانى نماند * زمانه به جايت كسى را نشاند
سوى روشنى آى و بنماى روى * تو را با زنان چيست اين گفتوگوى
چو بشنيد بيژن برآشفت سخت * بلرزيد بر سان « 2 » شاخ درخت
به دل گفت آيا كه [ اين ] مرد كيست * مر اين را به ايران هماورد كيست
به نزديك او رفت بر سان شير * چنان چون بود رسم مرد « 3 » دلير
يكى ترك پرخاشخر ديد مرد * ز گردون گردان برآورده گرد « 4 »
كمانى به بازو و تيرى به دست * خروشنده از كينه چون پيل مست
چو بيژن مر او را بدان « 5 » گونه ديد * خروشى چو شير ژيان « 6 » بركشيد
به دو گفت اى نامور چاره « 7 » ساز * به نيرنگ آيى به ايران فراز
چنين است آيين افراسياب * به ديده درون در ندارند « 8 » آب
چه كردى بدان نامداران شاه * سر نامداران ايران سپاه
به بيژن چنين گفت پس پيلسم * چو « 9 » پرسى ز گردان همى بيشوكم
سر پهلوانان به بند اندر است * وزان نامداران تو را بتر « 10 » است
بپيچيد « 11 » هريك ز كردار خود « 12 » * ز رخشنده خورشيد چونين سزد « 13 »
هامش
( 1 ) . ن : بدين .
( 2 ) . ن ، س : از كين چو .
( 3 ) . س : گرد .
( 4 ) . س : ز گردنده گردون برآورد گرد ؛ ن : به گردن برآورده گرز نبرد .
( 5 ) . ن : بدين .
( 6 ) . ن : ببر دمان .
( 7 ) . ن : كاى ديو نيرنگ .
( 8 ) . ن : ندارد به ديده درون شرم و ؛ متن : ك ، س ، پ ، م .
( 9 ) . ن ، س : چه .
( 10 ) . س : بدتر .
( 11 ) . س : بپيچند .
( 12 ) . ن ، س : بد .
( 13 ) . ن : جوسن سپرد ( ! ) .