اگر جز برين گونه گويى سخن * ببرم پى و بيخت اكنون ز بن
به ديّان « 1 » دادار و فرخندهبخت * به جان و سر شاه با تاج و تخت « 2 »
كه پاسخ نيابى مگر تيغ تيز * نمايم تو را تيرهشب رستخيز
چو سوسن ز بيژن شنيد اين سخن * بترسيد از بيم مرد كهن « 3 »
بترسيد و لرزان « 4 » شد از جان خويش * به چاره همى جست درمان خويش
به خوبى « 5 » زبان را به پاسخ گشاد * به دو گفت كاى گرد پهلونژاد
[ همانا ندارى ز يزدان خبر * كه با من بدينسان شوى كينهور ]
[ كسى تند گويد به رامشگران * چنين است آيين نامآوران ؟ ]
تو را جاى ديگر بد اين « 6 » داورى * تو با من به كينه نه اندر خورى
تو را با من آشفتن از بهر چيست * چه دانم كه گودرز كشواد كيست
من ايدر كنون اين زمان آمدم * نه اين راه را ديدهبان آمدم
فرود آى از اسب و بنشين دمى * بدان تا بگويم به تو هر غمى
كز افراسيابم چه آمد به پيش * بدان تا بگويم همهحال خويش « 7 »
زمانى برآساى از رنج راه * وز ايدر مرا بر به نزديك شاه
دگر « 8 » گيو و گودرز « 9 » كشواد و طوس * نيايند « 10 » هنگام بانگ خروس
چو بشنيد بيژن ازو اين سخن * دگرگونه انديشه افكند بن
از اسب اندر آمد به كردار شير * به خيمه درون رفت گرد دلير
هامش
( 1 ) . ن ، س : يزدان .
( 2 ) . ن : فيروزبخت ( ! ) .
( 3 ) . ن ، س : آن ديگر افكند بن .
( 4 ) . ن ، س : بلرزيد و ترسان .
( 5 ) . ن ، س : به چربى .
( 6 ) . س : بدان ؛ ن : بود .
( 7 ) . ن ، س : بدانى تو از كموبيش .
( 8 ) . س : مگر ؛ متن : ك ، پ ، م .
( 9 ) . ك : گودرز و ؛ س : گودرز گستهم .
( 10 ) . پ : نيايد ؛ س : نيايند ( حرف اوّل بىنقطه است ) ؛ م : بيايند ؛ « ن » به جاى اين بيت دارد :به نان و نمك دست برهم زنيم * به آسايش اكنون يكى دم زنيم