كه « 1 » صياد بر راه دام « 2 » آوريد * بخواهد بن و بيخ ايران بريد
شگفتى در آن « 3 » جاى خيره بماند * وزان پس دمان « 4 » باره را پيش راند
بدان پيش خيمه همى بنگريد * نشان پى اسب گردان بديد « 5 »
باستاد و از دور آواز كرد « 6 » * چنان چون بود راى مردان مرد « 7 »
كه اين خيمه و جايگه آن كيست ؟ * ز گردان ايران ورا نام چيست ؟
از ايدر برون آى و بنماى روى * از آغاز و فرجام اين بازگوى
چو بشنيد سوسن بترسيد سخت * از آواز آن گرد فيروز « 8 » بخت
به تن گشت لرزان به رخ چون زرير « 9 » * بيامد بر شير نخجيرگير
ز بيمش همى رفت چون بيهشان * به دل گفت كاين شير گردنكشان ،
نه آن است كآيد بدين « 10 » دام من * ازين برنيايد همى كام من
بيامد به نزديك بيژن فراز * دو تا گشت و بردش مر او را نماز
به دو گفت بيژن به كينه دمان « 11 » * كجا رفت گودرز كشوادگان « 12 » ؟
دگر نامور پهلوان طوس و گيو * سرافراز گستهم آن گرد نيو « 13 »
به پيش من ايدر بدند اين زمان * جهانپهلوانان روشنروان « 14 »
چگونه شدند و « 15 » كجا رفتهاند * به نزد تو يا دور تر خفتهاند
نخواهم كه گويى جز از « 16 » راستى * نجويى « 17 » به گفتار در كاستى
هامش
به جان و سر شاه و تخت بلند * به خورشيد رخشان و پيچان كمند
كه افراسياب آن بت بتپرست * دگر ره به چاره بيازيد دست( 1 ) . ن : چو .
( 2 ) . س : ديو .
( 3 ) . ن ، س : بدان .
( 4 ) . ن : مر آن .
( 5 ) . ن ، س : نديد .
( 6 ) . ن ، س : داد .
( 7 ) . ن ، س : ساز مردان راد .
( 8 ) . س : پيروز .
( 9 ) . ن : و تن چون حرير .
( 10 ) . ن ، س : درين .
( 11 ) . ن : بگو كاين زمان .
( 12 ) . ن : همه پهلوانان روشنروان .
( 13 ) . ن : بيت را ندارد .
( 14 ) . ن : بيت را ندارد .
( 15 ) . ن ، س : برين ( س : درين ) راهپويان .
( 16 ) . ن ، س : مگر .
( 17 ) . ك : به خوبى .