نديدم كسى را درين « 1 » راه من * كه ايدر رسيدم به بيگاه « 2 » من
گريزانم از بيم افراسياب * به نزديك خسرو بدين روى آب « 3 »
چو بشنيدم از تو بدينسان خروش * ز من بردى « 4 » آرام با « 5 » صبر و هوش
چنان « 6 » آمد اندر دل من گمان * كه از شهر توران يكى پهلوان
ز نزديك افراسياب دلير * بيامد پس من به كردار شير
كنون چون مرا ديد بفزود كين * ز خونم كند سرخ روى زمين
چو ديدم بر آيين ايران تو را * بيفزود شادى تو گفتى مرا
چه جويى چه نامى مرا بازگوى ؟ * سوى روشنى آى و بنماى روى
چو بشنيد گستهم آواز داد * به دو گفت كاى دلبر پاكزاد
مرا نام گستهم گرد دلير * كه بگريزد از پيش من نرهشير
مرا طوس نوذر برادر بود * نترسم اگر دشمن آذر بود « 7 »
كنون طوس و گودرز كشواد و گيو * بدين راه رفتند گردان نيو
از ايوان رستم به خشم آمدند * همه بزم او را به هم بر زدند
پى اسب ايشان گرفتم دوان * تو را ديدم ايدر بدينسان نوان
اگر هست جامى بياور ز مى * كه مخمورى « 8 » افكند ما را ز پى
بخنديد سوسن ز گفتار اوى * همى شادمان شد ز ديدار اوى
به خيمه درون رفت خورشيد روى * بياورد جامى به نزديك اوى
به دست سرافراز « 9 » گستهم داد * ز شادى سپهدار آواز داد
هامش
( 1 ) . ن ، س : بدين .
( 2 ) . ك : درگاه .
( 3 ) . ن : همى پرشتاب .
( 4 ) . ن : رفت .
( 5 ) . س : و ( ! ) ؛ ن : و هم .
( 6 ) . ن : چنين .
( 7 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :به ميدان كينه چو اسب افكنم * جهانى به مردى به هم بر زنم( 8 ) . ن : رنجورى .
( 9 ) . ن : بياورد آن مى به .