به خوارى مر او را از آن « 1 » روى خاك * همى برد بىبيم و بىترس و « 2 » باك
عنان سواران به هم در ببست * بيامد دگرباره بر دز « 3 » نشست
گفتار در گرفتار شدن گستهم به دست سوسن رامشگر « 4 »
چو مر گيو را برد پرخاشخر * پديد آمد از دور بار دگر
ستور و خروش و هميدون « 5 » سوار * درخشيدن تيغ آهنگزار « 6 »
ز مستى خروشنده « 7 » چون شير نر * به گردون رسيده سر كينهور « 8 »
همى راند باره به كردار باد * كز آن « 9 » روشنايى دلش گشت شاد
چو آمد به نزديك آن جايگاه « 10 » * سرافراز گردان و دستور شاه « 11 »
زمانى به خيمه همى بنگريد * خروشى چو شير ژيان بركشيد
كه اى مهتر از خيمه بيرون خرام * به من روى بنماى و برگوى نام « 12 »
هم اينها « 13 » كه بودند در پيش من * سرافراز شيران سر انجمن
مرا بازگو تا كجا رفتهاند * به نزد تو يا دور تر خفتهاند
چو بشنيد سوسن بيامد به در * به نزديك آن پهلو « 14 » نامور
به دو گفت كاى نامور پهلوان * چرا بردميدى « 15 » چو شير ژيان
هامش
( 1 ) . ن : بدين .
( 2 ) . ن : بيفكند و نامدش از ايچ .
( 3 ) . ن : در .
( 4 ) . عنوان از « س » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود .
( 5 ) . ن ، س : سهيل ( س : صهيل ) ستور و خروش .
( 6 ) . ن : زهر آبدار .
( 7 ) . ن : خروشيد .
( 8 ) . ن : و يا موج درياى پرشوروشر .
( 9 ) . ن ، س : از آن .
( 10 ) . ن : دامگاه .
( 11 ) . ن : بديدش چنان خيمهء دستگاه .
( 12 ) . ن :بگفت اى خداوند خيمه به پاى * به من نام گو و رخت را نماى( 13 ) . س : مر اينها ؛ ن : كسانى .
( 14 ) . ن ، س : پهلوى .
( 15 ) . ن : برخروشى .