كه را « 1 » بخت برگشت دانش چه سود * نبشته ز گردون بر آنگونه بود
به دو گفت پس گيو كاى مهربان * اگر خوردنى هست پيش آر خوان
بياورد خوان را بر او نهاد * جهانجوى لب را به خوردن گشاد
همى خورد تا گشت از خورد « 2 » سير * پس آنگه چنين گفت گرد دلير
اگر هست جامى ز باده بيار * به دو گفت سوسن كه اى نامدار
فداى تو بادا تن و جان من * كه افروخته شد ز تو خان « 3 » من
بگفت اين و آنگاه بر سان باد * مر آن « 4 » خيك مى را سرش برگشاد
درافكند لختى بدان جام زر * وز آن داروى هوشبر چارهگر
خرامان همى رفت تا پيش اوى * به نيرنگ آراسته روى و موى
به دست جهانجوى گو « 5 » برنهاد * به دو گيو آنگاه آواز داد
كه بردار « 6 » بربط نوايى « 7 » بزن * وز آن پس مرا داستانى بزن « 8 » ( ؟ )
چو بشنيد برداشت بربط ز جاى * برآمد خروشش ز پردهسراى
سپهبد بر آواز او مى بخورد * تو گفتى كه از جانش برخاست گرد
بيفتاد وز نامور رفت هوش * ز خيمه به گردون برآمد خروش
سوى پيلسم سوسن آواز داد * كه گردون گردان تو را ساز داد
مر اين نامور را ببند استوار * كزين گشت كار سپهدار خوار
بيامد سرافراز چون پيل مست * دو بازوى گيو دلاور ببست
مر او را ز روى زمين در ربود * تو گفتى كه بر « 9 » چنگ او هيچ بود « 10 »
هامش
( 1 ) . ن : ترا .
( 2 ) . ن ، س : هرچيز تا گشت .
( 3 ) . ك : خوان ؛ متن : ن ، س ، پ ؛ م : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن : يكى ؛ س : يكى جام باده بياورد شاد .
( 5 ) . ن ، س : مى .
( 6 ) . ن : برگير .
( 7 ) . س : فسانى .
( 8 ) . ن : فغانى درافكن ابر جان من .
( 9 ) . س : در .
( 10 ) . ن : به حصن اندرون برد مانند دود .