سر سروران گيو گودرز راد * همى تاخت هر سوى بر سان باد
خروشان و جوشان چو شير ژيان * همى تنگ بسته به ره « 1 » بر ميان
يكى گرزهء گاوپيكر به دست * سراسيمه مىرفت بر سان « 2 » مست
چو آمد به نزديك خيمه « 3 » فراز * زمانى همى بود با دل به راز
سپهبد به خيمه همى بنگريد * ز هرگونهاى اندرو ساز ديد
بدان طشت « 4 » زرّين و كرسى زر * همى گشت حيران سر كينهور
چنين گفت كاين « 5 » خيمه ديدم بسى * به توران خود و نامور « 6 » هركسى
چو روز سياوش به پايان رسيد * [ به ايوان پيران به مهمان رسيد « 7 » ]
[ خود و نامداران بدان روزگار * به ايوان پيران بدين شادخوار ] « 8 »
[ ندانم كه ايدر كنون چون رسيد ] * سپهدار تركان برين « 9 » سو كشيد ؟
چو سوسن مر او را بديد آنچنان « 10 » * كه با خود همى گفت چون بيهشان
برآورد آواز و برداشت رود * همى داد بر پهلوانى « 11 » سرود
چو گيو آنچنان ديد شد خشمناك * فرود آمد از اسب بر روى خاك
عنان تكاور گرفته به دست * به خيمه درون رفت چون پيل مست
چو آمد بر افراز كرسى زر * به سوسن چنين گفت كاى سيمبر
چه نامى به ايدر كجا آمدى ؟ * بدين دشت پويان چرا آمدى ؟
خداوند اين خيمه را نام چيست ؟ * شب تيره ايدر تو را كام چيست ؟
هامش
( 1 ) . ن : كمانى به بازو كمر .
( 2 ) . ن : همىآمد از دور چون پيل مست ، دو مصرع جابهجا شده است .
( 3 ) . ن : خرگه .
( 4 ) . ن : تخت ، و پس از اين بيت افزوده است :همه باز دانست كان زان كيست * بدانست كاينجا به فرمان كيست( 5 ) . ن : من ؛ س : كاى .
( 6 ) . س : نيك بد ؛ ن : بدين جام من مىكشيدم بسى .
( 7 ) . از « ن » ، « س » .
( 8 ) . ن : بيت را ندارد .
( 9 ) . ن : بدان ؛ س : بداين .
( 10 ) . ك : از ميان .
( 11 ) . س : پهلوانان ؛ ن : ابر پهلوى گفت چندين .