چو بشنيد سوسن به كردار باد * بيامد سر « 1 » سفره را برگشاد
به پيش جهانپهلوان مرغ و نان * بياورد و بنهاد هم در زمان
همى بود پيش سپهبد به پاى * ز كردار خود بود لرزان به « 2 » جاى
چو از نان بپرداخت گرد دلير * چنين گفت با چارهگر نره « 3 » شير
بياور همى بادهء خوشگوار * بنه يك زمان چنگ را بر « 4 » كنار
سبك سوسن آن داروى هوشبر * برآميخت « 5 » بامى همى چارهگر
پس آنگه به دو « 6 » داد جام نبيد * سپهدار گودرز اندر كشيد
بيفتاد و بر جاى « 7 » بيهوش گشت * ز سستى سر مرد « 8 » بىتوش گشت
چو ترك آنچنان ديد آمد دوان * ز كردار او گشته « 9 » روشنروان
دو دست سپهدار ايران ببست * همه يال و پشتش به هم درشكست
كشيدش بدان روى خاك سياه * به بالا همى تاخت زان تيرهراه « 10 »
به دز اندرون برد و بفكند « 11 » خوار * برآمد ز « 12 » شادى به بام حصار
[ گفتار در گرفتار شدن گيو گودرز به دست سوسن به صحراى ايران ] « 13 »
دگرباره سوسن خروشى « 14 » شنيد * كه « 15 » گفتى زمين را همى « 16 » بردريد
هامش
( 1 ) . ن : سربند آن .
( 2 ) . ن ، س : ز .
( 3 ) . ن : بار دگر گرد .
( 4 ) . ن : در .
( 5 ) . ن ، س : بياميخت .
( 6 ) . ن : همى .
( 7 ) . ن : بخورد و بيفتاد و .
( 8 ) . ن : تو گفتى كه بىجان و .
( 9 ) . ن : گشت .
( 10 ) . ن : همى برد آن ترك با درد ( - ناورد ) خواه .
( 11 ) . ن ، س : افكند .
( 12 ) . ن ، س : به ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است :چو گودرز را بست سوسن ز دور * خروشى شنيدش همانا چو سور ( صور )( 13 ) . عنوان از « س » .
( 14 ) . ن : چو آواز گيو سپهبد .
( 15 ) . ن ، س : تو .
( 16 ) . ن ، س : ز هم ؛ دستنويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .