منم پور كشواد گودرز راد * چو من گرد نامى ز مادر نزاد
پناه بزرگان و پشت كيان « 1 » * بر آوردگه همچو شير ژيان
به ايوان رستم يكى ماه شاد * ببوديم با پهلوانان راد
همه نامداران ايران به هم * چو برزوى و چون طوس و چون گستهم
همى طوس بدمستى آغاز كرد * در جنگ و پيكار را باز كرد
ز ايوان رستم بيامد به در * برآشفت بر « 2 » من همى كينهور
جهانپهلوان پور دستان سام * مرا گفت كاى پهلو « 3 » نيكنام
برو از پى طوس و بازآورش * ميازار در ره به ناز آورش
كنون آمدم از پسش تازنان « 4 » * نديدم ازو هيچجايى نشان
كنون اى سر بانوان جهان * برين راه بىره چرايى « 5 » نوان « 6 »
كجا رفت خواهى ز ايدر بگوى * چه چيز است اين خيمه و رنگوبوى « 7 »
به دو گفت سوسن كه اى پهلوان * كه بادى همه ساله روشنروان
همان گفته را پيش او بازگفت * چو بشنيد گودرز از آن برشكفت
به دو گفت منديش و دل شاددار * همه كار نابوده را باد « 8 » دار
به ايوان « 9 » به نزديك شاه جهان * نباشد چو من هيچكس از مهان
به ايران بسازم تو را جايگاه * سرت را برآرم به خورشيد و ماه
به خيمه درون هست از خوردنى * بياور اگر هست آوردنى « 10 »
هامش
( 1 ) . ن : گوان .
( 2 ) . ن ، س : با .
( 3 ) . ن ، س : پهلوى .
( 4 ) . ن : تازيان .
( 5 ) . ك : چو آيى ؛ متن : ن ، س ، پ ، م .
( 6 ) . ن ، س ، پ : نهان ؛ متن : ك ، م .
( 7 ) . ن : اندرون .
( 8 ) . ك : ياد .
( 9 ) . ن ، س : ايران ، « ن » پس از اين بيت افزوده است :مرا هست خود جفت پور گزين * جوان و جوانمرد و پاكيزهدين
بر ايشان يكى بخشدت برزنى * چنان دان كه خورشيد و مه برزنى( 10 ) . ن :و ليكن چه دارى كنون خوردنى * اگر يك تنى هست و گر ده تنى