همى خيمه و طشت زرّين كه راست * خداوند اين كرسى زر كجاست « 1 »
چه نامى تو و نام اين « 2 » مرد چيست * نژادش كدام است و از شهر كيست
چو بشنيد سوسن ز خيمه برون * بيامد به كردار سيمين ستون
به دو گفت كاى پهلوان جهان * فروزنده چون خور ميان مهان
فرود آى ازين « 3 » اسب و دم زن يكى * بگويم ز هرگونهاى « 4 » اندكى
به نيكى مگر رهنمايم بوى « 5 » * چو از من همى داورى بشنوى
چو بشنيد گودرز كشوادگان * از آن ديو ، گفتار آزادگان « 6 »
فرود آمد از اسب بر سان باد * به خيمه درآمد سپهدار شاد
چو آمد بر آن كرسى زر نشست * خروشيد گودرز چون پيل مست
نگه كرد سوسن بدان فرّ و يال * بدان نامور مرد بسيار سال
به بالا بلند و به كردار شير * نديدى كس او را ز پيكار سير « 7 »
يكى ترگ چينى « 8 » نهاده به سر * چو خورشيد رخشنده بود از گهر « 9 »
پرانديشه گشتن دل از بيم اوى * به دو گفت كاى شير پرخاشجوى
ز گردنكشان مر تو را نام چيست ؟ * درين تيرهشب مر تو را كام چيست ؟
به دو گفت گودرز كشوادگان * كه اى شادى و « 10 » كام آزادگان
هامش
( 1 ) . « ن » به جاى بيتهاى 350 - 351 دارد :به دل گفت بارى كه اين جاى كيست * چنين خوبروى دلاراى چيست
پرانديشه نزديكتر شد فراز * همانگه به دو گفت كاى دلنواز
چنين خيمه با تخت زرّين كراست * خداوند اين خيمه برگو كجاست( 2 ) . ن ، س : آن .
( 3 ) . ن ، س : از .
( 4 ) . ن : شنو تا بگويم ترا ، و پس از اين بيت افزوده است :بيا تا بگويم ترا حال خويش * برين كرسى زر نشينى به پيش( 5 ) . ن ، س : شوى .
( 6 ) . ن : ماه پارهرخ نوجوان .
( 7 ) . س : بيت را ندارد ؛ ن :به بالا چو سرو و به چهره نكو * به گوهر بياراسته مرد رو( 8 ) . ن : يكى تاج زرّين .
( 9 ) . ن : تابان به در و گوهر ؛ س : بيت را ندارد .
( 10 ) . ن ، س : « و » .