يكى روشنايى ز دور او « 1 » بديد * ز انديشه ز آن پس « 2 » بدانجا كشيد « 3 »
همى رفت بر سان باد دمان * از آن خامهء ريگ زان سو دوان « 4 »
چنين گفت با خود « 5 » كه طوس دلير * شكارى گرفتهست بر سان شير
ز پيكان تير آتشى برفروخت * برو خار و خاشاك صحرا بسوخت
برانگيخت باره به كردار باد « 6 » * سپهدار از آن روشنى گشت شاد « 7 »
چو آمد به نزديك خيمه فراز * به دو در همه « 8 » رسم و آيين و ساز
[ گفتار در گرفتار شدن گودرز كشواد به دست سوسن رامشگر ] « 9 »
يكى « 10 » خيمهاى ديد آراسته * چو گنج شهنشاه پرخواسته
يكى ماهرويى فراز درش « 11 » * به گوهر بياراسته پيكرش
چو گودرز كشواد ازين « 12 » گونه ديد * همىباره نزديك خيمه كشيد
چو گودرز نزديك او شد فراز * چنين گفت با سوسن چارهساز
هامش
( 1 ) . ك : آن ؛ ن : ز دور او يكى روشنايى ؛ س : هم از دور ديد ؛ متن : پ ، م .
( 2 ) . س : رايش .
( 3 ) . ن : كه آمد در آن روى صحرا پديد ، و پس از اين بيت افزوده است :پر انديشه بر تا زمانى ببود * پس آنگه ستورش برانگيخت زود( 4 ) . ك : از آن سو زنان ؛ پ : خانهء ريگ رسيدمان ( ! ) ؛ م : هرسو دوان ؛ ن : بيت را ندارد ؛ متن : س .
( 5 ) . ن : به دل گفت مانا .
( 6 ) . ن : چو درياى آب .
( 7 ) . ن : شوم پيش او تا چه آورد خواب ، در اين دستنويس دو مصرع جابهجا شده است .
( 8 ) . س : همى .
( 9 ) . عنوان از « س » ؛ جاى عنوان در « ن » سپيد است .
( 10 ) . س : همى .
( 11 ) . ن : به زير اندرش ، پس از اين بيت افزوده است :يكى تخت زرّين مرصع دروى * نگارى درو طرفه خورشيد روى
يكى چنگ در بر نهفتش نگار ( ! ) * رسيده غريوش به چرخ چهار( 12 ) . ن ، س : زان .