به خم كمندش دو بازو ببست * سپهبد بيفكند بر خاك پست « 1 »
وز آن روى گودرز كشوادگان * بيامد به كردار شير ژيان
پس « 2 » طوس نوذر همى راند اسب * به راه اندرون همچو آذرگشسب
دلى پر ز كينه ، سرى پر ز باد « 3 » * همى تاخت باره به كردار باد
سپهبد ز هر سو همى بنگريد * ز طوس دلاور نشانى نديد
به راه و به بىراه باره براند * ز كردار او در شگفتى بماند
چو خورشيد از چرخ شد ناپديد * شب تيره بر روز دامن كشيد
سراسيمه شد پور كشوادگان * ز مستى همى سر به كوهه زنان « 4 »
پى طوس گم كرده مرد دلير « 5 » * همى تاخت هر سوى بر سان شير « 6 »
يكى خامهء « 7 » ريگ آمد پديد * سپهبد بر آن جاى باره كشيد
چنين گفت با دل « 8 » كه اين « 9 » ديوزاد * بپريد ازين « 10 » دشت بر سان باد
ز هامون بر آن خامهء « 11 » ريگ رفت * دل مرد از انديشه در تن « 12 » بتفت
چو پاسى از آن تيرهشب درگذشت * جهاندار گودرز بر روى « 13 » دشت
هامش
ببر تازنانش بدان جاى خواب * درافكند در آن خانهىدستنويس « م » بيتهاى 324 - 328 را ندارد ؛ پ :به دربند دز اندرون برد خوار * بيفكنش در خانهء سوكوار( 1 ) . ن : همانگاه بر جاى بنشست پست ؛ س : بيفكند از آن پس بر آن خاك پست ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است :به بالاى كين پهلوان بسته شد * به پيكان بىدانشى خسته شد( 2 ) . ن ، س : پى .
( 3 ) . ن ، س : داد .
( 4 ) . ن : سرش كرد بر زين گران .
( 5 ) . ن : كرد از بيهوشى .
( 6 ) . ن : همى باره مىكرد ازو سركشى .
( 7 ) . ن ، س : خانهء .
( 8 ) . س : همى گفت با خود .
( 9 ) . ن : گويا كه آن .
( 10 ) . ن : زين ؛ س : بر .
( 11 ) . ن ، س : خانهء .
( 12 ) . ن : بر كين .
( 13 ) . ن ، س : پهن .