كه گر هست جامى ز باده بيار * بدان تا نگردم ز غم سوگوار
چو بشنيد سوسن از آن « 1 » جاى خويش * بجست و بياورد جامى به پيش
سر خيك بگشاد و لختى بخورد * به طوس دلير آنگه آواز كرد
كه بادى همهساله پيروز و « 2 » شاد * دل دشمنانت پر از درد باد « 3 »
به دو گفت طوس دلاور منم * ز پشت جهاندار نوذر منم « 4 »
بياور به نزديك من جام مى * كه نوشم به ياد جهاندار كى
سبك سوسن آن داروى هوشبر * درانداخت « 5 » در جام مى چارهگر
سپهدار از آن جام مى گشت « 6 » مست * سر نامور مرد « 7 » بنهاد پست
هم اندر زمان سوسن آواز داد * بدان نامور ترك پهلونژاد « 8 »
كه اين نامور پهلوان جهان * ندارد به تن در تو گويى روان
ببندش به خم كمند اندرون * همى بر ، به ره بركشانش « 9 » نگون
به دربند دز اندرون بَرش « 10 » خوار * بيفكن در آن خانهاش سوكوار « 11 »
هامش
( 1 ) . ن : هم از .
( 2 ) . س : سال فيروزه .
( 3 ) . ن :كه پيوسته آباد بادا تنت * چه مايه بود هرگهى خوردنت( 4 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :بده چند خواهى به دستم شراب * چه پيشم شراب و چه درياى آب( 5 ) . س : بينداخت ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است :سبك جام بر دست او بر بداد * جهانجوى طوس آن به لب برنهاد( 6 ) . ن : چو آن جام را خورد شد مرد مست .
( 7 ) . ن : هم اندر زمان سرش .
( 8 ) . در « ن » دو مصرع جابهجا شده است ، پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 325 - 326 را ندارد ) :چو بشنيد ازو پيلسم در زمان * شتابان بيامد چو شير ژيان
به پا اندرش بست او پالهنگ * كشانش همى برد بر خاك و سنگ( 9 ) . س : بركشانش به ره بر .
( 10 ) . ن : حصنش درون برد .
( 11 ) . ن : بيفكند بر روى خاكش نزار ؛ س ( قافيهء مصرع دوم را ننوشته است ) :