به سوسن چنين گفت كاى خوبروى « 1 » * كجا رفت خواهى از ايدر بگوى
چو بشنيد سوسن برآورد سر * به دو گفت كاى گرد « 2 » پرخاشخر
به رامشگرى چون من اندر جهان * نباشد ميان كهان و مهان
به ايران بدينسان به كردار آب * گريزانم از بيم افراسياب
همه شادى او به من بود بيش * مرا داشت پيوسته چو جان « 3 » خويش
به من بر به زشتى گمان آمدش * ز گفتار بدگو « 4 » نشان آمدش
مرا خواست كشتن گريزان شدم * ز توران بدين ره به ايران شدم
من از بهر كيخسرو كينهجوى * ز توران به ايران نهاديم روى « 5 »
كنون چون بدين جايگاه آمدم * زمانى بدين چشمه بر دم « 6 » زدم
كنون گر جهانپهلوان نام خويش * بگويد بيابد همى « 7 » كام خويش
مرا رهنمونى كند سوى شاه * بدان نامور گاه شاه و سپاه « 8 »
چو بشنيد طوس اين سخن شاد گشت * ز انديشه گفتى دل آزاد گشت
به دل گفت كاين را برم نزد شاه * فزايد مرا زين همه « 9 » پايگاه
ز زابلستان هديهء نو برم * بدانگه كه چون نزد « 10 » خسرو برم « 11 »
به دو گفت كز خوردنى هيچ « 12 » هست * بياور به نزد من اى چربدست
سبك سوسن از خوردنى هرچه بود * بياور نزد سپهدار زود
سپهدار از آن خوردنى گشت شاد * چنين گفت كاى گرد فرّخنژاد « 13 »
هامش
( 1 ) . س : ماهروى .
( 2 ) . ن ، س : شير .
( 3 ) . ن ، س : چو ( س : چون ) جان و پيوند ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است :برآشفت با من يكى روز شاه * ز گفتار بد چون پيغارهء زشتخواه ( ! )( 4 ) . ن : چون .
( 5 ) . ن : بيت را ندارد .
( 6 ) . س : دم بر ؛ ن : بيت را ندارد .
( 7 ) . س : همه ؛ ن : بيت را ندارد .
( 8 ) . ن : اگرچه نيايد ابا من به راه ، دو مصرع جابهجا شده است .
( 9 ) . ن ، پ : نزد او ؛ متن : ك ، س ، م .
( 10 ) . س : چو آنگَه كه نزديك .
( 11 ) . ن : شوم ؛ متن : ك ، پ ، م .
( 12 ) . ن : از خوردنى هرچه .
( 13 ) . ن ، س ، پ : ز بزم تهمتن نيامدش ياد ؛ م : ز جام مى آورد آنگَه به ياد .