برافروخت آتش بدانجا كنون * بدان تا بود مر مرا رهنمون
همى راند باره چو آنجا رسيد * يكى خيمه ديباى پيروزه « 1 » ديد
همه ميخ و استون او « 2 » سيم ناب * ز ابريشم خام آن را طناب
يكى طشت « 3 » زرّين مرصّع به درّ * همه خيمه گشته از آن طشت « 4 » پر
يكى چنگ و بربط نهاده در « 5 » وى * در « 6 » و ماهرويى پر از رنگوبوى
چو سروى به بالا و ديدار ماه * نكردى ز خوبى به گردون نگاه
چو طاوس پررنگ و زيب و نگار * به رخسار همچون گل اندر بهار
چنين گفت با دل كه اين زان « 7 » كيست * برين جاى اين خيمه از بهر چيست
باستاد و از دور آواز كرد * چنان چون بود راه مردان مرد « 8 »
خداوند اين خيمه بنماى روى * كه را باشد اين خيمه با من بگوى
چو بشنيد سوسن بيامد به در * به دو « 9 » گفت كاى مهتر پرهنر
فرود آى ازين اسب و بنشين يكى « 10 » * برآساى و دم زن يكى اندكى « 11 »
چو بنشينى ايدر « 12 » بگويم تو را * مراد دل اكنون « 13 » بجويم تو را
كه من ايدر اكنون رسيدم همى * به جز تو كسى را نديدم همى
چو بشنيد ازو طوس آمد به زير * به خيمه درون رفت مانند « 14 » شير
عنان تكاور گرفته به دست * بر افراز كرسى زرّين « 15 » نشست
هامش
( 1 ) . ن ، س : فيروزه .
( 2 ) . ن : آن ؛ س : او بود از .
( 3 ) . ن : تخت ؛ متن : ك ، س ، پ ، م .
( 4 ) . ن : تخت ؛ متن : ك ، س ، پ ، م .
( 5 ) . ن ، س : بر .
( 6 ) . ن : بر .
( 7 ) . ن ، س : آن .
( 8 ) . ن ، س :سپهبد بر آن دشت آواز داد * چنان چون بود ساز و رسم و نهاد( 9 ) . س : همى .
( 10 ) . ن ، س : دمى .
( 11 ) . ن ، س : بنه بر دل ريش من مرهمى .
( 12 ) . ن ، س : آيى به نزدم .
( 13 ) . ن ، س : همه ( س : همان ) كامهء دل ؛ متن : ك ، پ ، م .
( 14 ) . ن : برسان .
( 15 ) . ن ، س : آن كرسى زر .