همى راند باره بر آن « 1 » خاك گرم * برون رفت گور از نهيبش ز چرم
ز سختى كه مىراند پرخاشجوى * درآمد ستور سپهبد به روى
بيفتاد طوس دلير از برش * به خاك سياه اندر آمد سرش
هم آنجا كه افتاد بر جا « 2 » بخفت * عنانش درافتاد در « 3 » يال و سفت
به بالاى او بر ستاده ستور * برآشفته « 4 » با طوس بر بخت شور
كه را روز برگشت مردى چه سود * نبشته « 5 » چنان بود و بود آنچه بود
همى خفت « 6 » تا روز تاريك « 7 » شد * برو بخت وارونه نزديك « 8 » شد
چو يك بهره از تيرهشب درگذشت * بيفسرد « 9 » جوشنش بر پهندشت
برآورد چشم و همى بنگريد * بر آن دشت جز خار « 10 » چيزى نديد
زمانى « 11 » ز هرگونه « 12 » انديشه كرد * ز خواب اندر آمد سر خفته مرد « 13 »
چنين گفت آيا چه شايد بدن * نبايد بدين كار « 14 » بر دم زدن « 15 »
چو بىدانشى زير پاى آورى * نباشد تو را با كسى داورى
ز هامون برآمد به بالاى زين * همى رفت بر راه ايرانزمين « 16 »
يكى خامهء « 17 » ريگ آمد پديد * سپهبد برآمد همى « 18 » بنگريد
يكى آتشى ديد كرده ز دور * چه از بهر ماتم نه « 19 » از بهر سور
به دل گفت گويى از « 20 » ايرانيان * پى من يكى آمد آنجا دوان « 21 »
هامش
( 1 ) . س : ابر .
( 2 ) . س : آنجا .
( 3 ) . ك : بر .
( 4 ) . ن ، س : برآشفت .
( 5 ) . ن : نوشته .
( 6 ) . ك : خفته ؛ س : بياسود ؛ متن : ن ، پ .
( 7 ) . ك : نزديك .
( 8 ) . ك : تاريك .
( 9 ) . ك ، ن ، پ ، م : بيفشرد ؛ متن : س .
( 10 ) . ن : به جز دشت و جز خاك .
( 11 ) . س : زمانه .
( 12 ) . ن : همى بود و .
( 13 ) . ن : از انديشه دل را يكى تيشه ( بيشه ؟ ) كرد .
( 14 ) . ك : كام .
( 15 ) . ن ، س : كار دم بر زدن .
( 16 ) . ن : همى راند باره سر پر ز كين .
( 17 ) . ن ، س : خانه .
( 18 ) . ن : يكى .
( 19 ) . ن ، س ، پ ، م : چه .
( 20 ) . ن ، س : كه .
( 21 ) . ن ، س : يكى از پس من بيامد دمان ( س : دوان ) .