چو برزوى [ و « 1 » ] رستم به خوردن نشست * پرستار شد كودك مىپرست
نواى مغانى « 2 » و آواى رود * به پروين رسانيده بانگ سرود
كنون بازگردم به آغاز كار * بگويم كه چون بود « 3 » طوس سوار
نگه كن چه آورد او را به پيش * همى گشتِ گردون و كردار خويش
گفتار در گرفتار شدن طوس به دست سوسن رامشگر « 4 »
چو طوس آمد از نزد گردان « 5 » به در * دل از درد پركين و پرغم « 6 » جگر
همى رفت بر راه ايرانزمين * سرى پر ز باد و دلى پر ز كين « 7 »
ز مستى نبودش خبر از جهان « 8 » * همى راند بر راه و رسم مهان « 9 »
سپهبد همى راند « 10 » تا « 11 » نيمروز * ز بزم سرافراز گيتىفروز « 12 »
چو آمد مر او را به خوردن « 13 » نياز * نگه كرد هر سو گو « 14 » سرفراز
يكى گورخر « 15 » پيش او برگذشت * بر آن دامن رود بر پهن « 16 » دشت
برانگيخت طوس دلاور سمند * ز فتراك بگشاد پيچان كمند
هامش
( 1 ) . افزوده شده از « پ » ، ديگر دستنويسها ندارد .
( 2 ) . ن ، م : مغنى ؛ س ، پ : اغانى ؛ ظاهرا مغنى درست است ( نيز - بخش اوّل ب 293 ) .
( 3 ) . ن : رفت .
( 4 ) . عنوان از « س » ؛ « ك » عنوان ندارد ؛ عنوان « ن » خوانده نمىشود .
( 5 ) . س : خانه رستم ؛ ن : خوان رستم .
( 6 ) . ن ، س : پرخون و خسته ( س : پركين ) .
( 7 ) . ن :سبك اسب را سوى ايران براند * به سم فرس خاك بر سر فشاند( 8 ) . ن : چنان بد كه آگه نبود .
( 9 ) . ك : همى خواند بر راه رستم مهان ؛ پ : همى خواند بر راه و رسم نهان ؛ ن : همى راند اسبش بكردار دود ؛ متن : س ، م .
( 10 ) . ن : بدانگَه كه مىراند .
( 11 ) . س : ز كينه همى راند از .
( 12 ) . ن : ز گرمى شده ميش آن نيوسوز ( ! ) .
( 13 ) . س : به خوردند مر او را ( ! ) ؛ ن : به نان خوردن او را .
( 14 ) . ن : آن پهلوى .
( 15 ) . ك : گورهخر .
( 16 ) . س : پيش .