به ره بر نبودش ز تيزى « 1 » زمان * همى رفت بر سان باد دمان
اگر چند بد پير و برگشته روز * همى تافت چون مهر گيتىفروز
چو برزو نگه كرد در « 2 » روى اوى * ندانست كس را به گيتى چنوى
به رستم چنين گفت كاى پهلوان * سر نامداران و پشت گوان « 3 »
به ديّان « 4 » كه توران همه ديدهام * همه كشور ترك گرديدهام
نديدم سوارى بدين فرّ و يال * كه سام نريمانش خواندهست زال
تو گفتى « 5 » كه شيرىست بر پشت پيل * و يا كوه البرز در آب نيل
به روز جوانى همانا كه « 6 » ابر * به خاك سيه درفكندى هژبر
زمانه نيارد همانا چنين * دگر نامدارى به « 7 » ايران و چين
چو بودم « 8 » برآورد پيكارجوى * مرا آرزو بود ديدار اوى
چو ديدم جهانپهلوان را چنين * بيفزود مهرم « 9 » ز پيكار و كين
بگريد بر آن كس همى روزگار * كه جويد ز دستان همى كارزار
چو زال سپهبد برانگيخت اسب * همى رفت بر سان آذرگشسب
هامش
( 1 ) . ك : پيرى ؛ متن : ن ، س ، در اين موضع ترتيب ابيات در دستنويس « ن » آشفته است ؛ متن مطابق است با « ك » ، « س » ( - ب 253 ) .
( 2 ) . ن ، س : بر .
( 3 ) . ن : همى شاد بادا و دولت جوان .
( 4 ) . ن ، س : يزدان .
( 5 ) . ن ، س : گويى .
( 6 ) . ن : كز ؛ س : ز .
( 7 ) . س : ز ؛ ن : نامداران .
( 8 ) . ك ، ن : ديدم ؛ متن : س ، پ .
( 9 ) . ن : مهرى ، و پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 254 - 255 را ندارد ) :به روز جوانى چگونه بدهست * كه نهصد سنين سال چونين شدهست
سزد گر همه سروران زمين * ركابش ببوسند هنگام كين
ز مردان نباشد درين روزگار * كه با او كند آرزو كارزارسپس بيت 242 را آورده و ادامه داده است :چو برگشت زين گشت دستان سوار ( ! ) * برانگيخت آن فربهى راهوارسپس بيت 243 را آورده است .