بپوشيد اسبش به بر گستوان * چنان چون بود ساز و رزم كيان « 1 »
به دست اندرون گرز سام سوار * به آهن درون غرقه شير شكار
كمان كيانى به بازو درون * بر آن بارهبر « 2 » چونكه بيستون
به برزو چنين گفت زال دلير * كه اى نامور ببر و « 3 » درنده شير
بدانگه كه من چون تو بودم ، به جنگ * چه روباه پيشم چه « 4 » شرزه « 5 » پلنگ
چنين چنبرى گشت « 6 » يال يلى * نتابم همى خنجر كابلى
اگر نام دستان نوشتى بر آب * نماندى به آب اندرون هيچ « 7 » تاب
يكى ترگ چينى به سر برنهاد * همى رفت تازان « 8 » به كردار باد
چو بر بارهء پيلپيكر نشست * كمندى به فتراك باره ببست « 9 »
خروشى برآورد چون نرهشير * به كينه همى رفت گرد دلير « 10 »
تو گفتى ندارد « 11 » به تن در روان * ز انديشهء نامور پهلوان
همى « 12 » گفت آيا برين دشت كين * چه آيد ز گردان ايرانزمين
جهانپهلوان زال سام سوار * همى رفت بر سان شير شكار « 13 »
ز هفتصد « 14 » همانا فزون بود سال * ز نيرو « 15 » به گردون برآورده يال
نه بود و نه هست و نه باشد دگر * چو زال و چو رستم دگر نامور
هامش
( 1 ) . ن ، س : گوان .
( 2 ) . ن : بارهء .
( 3 ) . ن ، س : مرد .
( 4 ) . ك : كه .
( 5 ) . ن : شيرو .
( 6 ) . ن : گشته .
( 7 ) . س : ايچ ؛ ن : پيچ و .
( 8 ) . ن : طلب كرد اسبى .
( 9 ) . ن :كمندى به فتراك و تركش ببست * تو گفتى كه هست او يكى پيل مست( 10 ) . ن : بيت را ندارد .
( 11 ) . س : نماندش ؛ ن : بيت را ندارد .
( 12 ) . س : چنين ؛ ن : بيت را ندارد .
( 13 ) . ن : بيت را ندارد .
( 14 ) . س : ششصد ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است :ز پيرى ورا بهره افكندهچين ( ! ) * ز مردى دلش پر ز آورد و كين( 15 ) . س : نيرون .