ببند از پى راه رفتن ميان * مگر باز بينيم ايرانيان
به جوشن بپوشان نخستين برت * يكى ترگ رومى بنه بر سرت
برافراز بازو به گرز گران * چو آشفته شيران مازندران
برانگيز باره به كردار باد * نبايد به ره بر همى لب گشاد
بگو با سرافراز گودرز و گيو * كه اى نامداران و گردان نيو
همى چشم دارم كه گردند باز * همه نامداران گردنفراز
فرامرز بشنيد اين « 1 » از پدر * به گردنده گردون برآورد « 2 » سر « 3 »
نشست از بر بارهء راهوار * خروشان به كردار شير شكار
چو آمد فرامرز از در برون * به برزو چنين گفت رستم ، كنون
بسازيم بر بزم يا « 4 » چون كنيم * برين خستگى بر چه افسون كنيم
به دو گفت برزوى كاى نامور * نبايد « 5 » به غم خود « 6 » دل تاجور
نبايد چنين دل درين كار بست * به انديشه از مرگ هرگز كه رست
چنين بود تا بود گردان سپهر * گهى زهر و كين و گهى نوش و مهر
درين داورى بود برزوى « 7 » شير * كه زال سرافراز گُرد دلير
ز خواب « 8 » اندر آمد همى بنگريد * در ايوان رستم يلان را نديد
به جز پهلوان رستم نامدار * ابا برزوى گرد شير شكار
[ به رستم چنين گفت زال سوار * كجا رفت گودرز و طوس آن دو يار ]
به مستى به نخجير گوران « 9 » شدند * و گر « 10 » پيش شاه دليران شدند
هامش
( 1 ) . ن : چون بشنويد .
( 2 ) . س : برآورده .
( 3 ) . ن : برون آمد آن گرد پرخاشخر .
( 4 ) . ك : ما ؛ س : چه سازيم بر بزم ما ؛ ن : چه سازيد و درمان اين .
( 5 ) . ك : نيايد .
( 6 ) . ن : بر ؛ س : در .
( 7 ) . ن : برزو چو .
( 8 ) . ن : در ؛ متن : ك ، س ، پ ، م .
( 9 ) . ن ، س : شيران .
( 10 ) . ن ، س : يا .