بيامد هم اندر زمان جنگجوى * نگه كرد سوسن به بالاى اوى
گوى ديد همچون كُهِ بيستون * دو بازو به كردار ران هيون
به بالا بلند و به بازو قوى * بر و سينه و تن همه پهلوى
يكى گرزهء گاوپيكر به دست * خروشنده بر جاى چون پيل مست
به دو گفت سوسن كه اى نامدار * توانى « 1 » كه فرزند سام سوار « 2 » ،
ببندى « 3 » چو آرم به نزد تو مست * خود و نامداران خسروپرست
بكوشى به كينه چو شير ژيان * برآوردگه بر ببندى ميان
سپارم به دست تو او را چنان * كه آريش ايدر به سان زنان
دگر نامداران چو گودرز و گيو * فريبرز « 4 » كاوس و رهام نيو
به سوسن چنين گفت فرزانه شير * كه گر بينم اين نامدار دلير
چو بيند مر او را جهانبين من * بينى به كين جستن آيين من
به پيكان بدوزم تن « 5 » نامور * كه سيمرغ گردد به دو مويه « 6 » گر
ببند از پى راه رفتن ميان * ببينيم تا بر چه گردد « 7 » زمان
هامش
( 1 ) . ن : تو دانى .
( 2 ) . ن : جهانپهلوان را بوى خواستار ، پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 42 - 46 را ندارد ) :نبرد ورا مىكنى آرزوى * برابر به دو مىكنى گفتوگوى
اگر با من آيى ببسته ميان * بكوشى بمانند شير ژيان
تو باشى ميان يلان سرفراز * همه شهر توران برندت نماز
همه نامداران خسروپرست * سپارم به دست توشان خفته مست
به سوسن چنين گفت پس نامدار * جهانپهلوان را همه خواستار( 3 ) . س : ببستى .
( 4 ) . ك : فريبرز و ؛ متن : س .
( 5 ) . ن ، س : سر .
( 6 ) . ن : نوحه .
( 7 ) . ن : چنين گفت مر شاه را آن ، پس از اين بيت افزوده است :بفرماى تا ساربانت هيون * بيارد برم چونكه بيستون
بفرماى تا اشتر آرند چند * سپارند يكسر بدين هوشمند