چو بر پشت شبرنگ گردى سوار * چه يك تن به پيشت چه سيصد « 1 » هزار
كنون اين همه بيم و زارى چراست * چنين پهلوى يال و بازو كه راست
آمدن سوسن جادو به ايران به گرفتن پهلوانان « 2 »
زنى بود رامشگر آن جايگاه * چنين گفت در انجمن « 3 » پيش شاه
ز يك تن فزونى چه آيد كنون * چرا ديده كردى چو درياى خون
نگردد ز يك قطره كم رود نيل * چه سنجد همى پشه بر پشت پيل
تو را اين همه ناله از يك تن است * همانا نه از روى وز آهن است
كنون گر مرا شاه ياور بود * همى بخت فرخنده چاكر بود
به ديّان « 4 » دادار و تخت و كلاه * به رخشنده خورشيد و تابنده ماه
كز ايدر به تنها به ايران شوم * به افسون و نيرنگ « 5 » شيران شوم
بزرگان ايران همه بيشوكم * چو گرگين و چون طوس و چون گستهم
جهاندار برزوى و دستان « 6 » شير * بيارم به نزديك شاه دلير
چو ديوانه « 7 » در بند و بسته چو يوز * بيارم به پيش تو از نيمروز
به پشت هيونان چو باد دمان * بيارم به نزديك شاه جهان
هامش
( 1 ) . ن : به جنگت چه پنجه .
( 2 ) . عنوان از « پ » ؛ « ك » عنوان ندارد ؛ در « ن » ، « م » جاى عنوان سفيد است ؛ س : به نام ايزد بخشايندهء بخشايشگر مهربان ، آغاز داستان سوسن رامشگر با گردان ايرانيان . از اين پس داستان سوسن با دستنويس « س » نيز مقابله مىشود ، كاتب اين دستنويس پيش از بيت نخست افزوده است :از آن پس كنون كيد سوسن بود * بگويم در آن قصه كان چون بود( 3 ) . ن ، س : ز جا شد به پا گفت پس .
( 4 ) . ن ، س : يزدان .
( 5 ) . س : به نزديك .
( 6 ) . س : دستان و برزوى ؛ ن :چو دستان سام و چو برزو دلير * چو گودرز و گيو و چو رهام شير
چو رستم چو بيژن زواره دگر * فريبرز كاوس پرخاشخر( 7 ) . ن : ديوان .