وزان پس همه كار برزو بدوى * بگفتش كه چون بود پيكار اوى
ز شهرو و بهرام گوهرفروش * سپاه و سپهبد به دو داده هوش « 1 »
ز نيرنگ و افسون و مرغ و شرنگ * برآورد گشتن به سان پلنگ
به فرجام فرزند سهراب گشت * وزان پس مرا ديده پرآب گشت « 2 »
وزو شادمان [ شد ] دل تاجبخش * سوى سيستان راند چون باد رخش « 3 »
چو بشنيد افراسياب اين سخن * به دو تازه شد باز درد كهن « 4 »
بزد دست و جامه به تن بردريد * خروشى چو شير ژيان بركشيد « 5 »
همى كند موى و همى ريخت آب * ز ديده سپهدار افراسياب
همى گفت و خود جاى گفتار بود « 6 » * كه با او زمانه به پيكار بود « 7 »
چه گوييد « 8 » و تدبير اين كار چيست * بدين رزم برزو مرا يار كيست
همانا كه از ما بتابيد بخت * ز توران بخواهد شدن تاج و تخت « 9 »
نخواهد گسستن همى تخم « 10 » سام * به گردون برآمد « 11 » ازين تخمه نام
چه گويم « 12 » يكى رفت ، آيد دگر * ببندد درين كينه جستن كمر
ز دستان بد آمد به تورانيان « 13 » * برين نامداران و گندآوران « 14 »
تو گويى بر آن « 15 » تخمه گردان سپهر * به خوبى نمودهست جاويد چهر
هامش
( 1 ) . ن : گوش .
( 2 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است .
( 3 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است .
( 4 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است .
( 5 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است .
( 6 ) . ن : كاكنون به گفتن چه سود .
( 7 ) . ن : كه دشمن برآورد از بخت دود .
( 8 ) . ك : گويند .
( 9 ) . ن : بيت را ندارد .
( 10 ) . ن : بيخ .
( 11 ) . ن : برآيد .
( 12 ) . ن : گويى .
( 13 ) . ن : اين كشور ما به درد .
( 14 ) . ن : زمانه برآورد در رزم گرد ، پس از اين بيت افزوده است :ازو نامده هيچ كاهش پديد * يكى شاخ ديگر به سيرى رسيد( 15 ) . ن : بدان .