به كينه جهانپهلوان زين سپس * نماند به توران زمين هيچكس
نياسايدش « 1 » تيغ اندر نيام * چو « 2 » با او بپيوست برزو و سام
ازو بود پيوسته « 3 » جانم به بيم * ز بيم نهيبش دل من دو نيم
كنون يارى آمد مر او را به جنگ * چو آشفته شيران « 4 » و شرزه پلنگ
به ايران و توران چو برزوى كيست * برين كشور ما ببايد گريست
ندانم چه آرد به ما بر سپهر « 5 » * كه ببريد از ما به يك بار مهر « 6 »
چو برزو نبيره چو رستم نيا * نماند ازين تخمه گردى به پا « 7 »
ز رستم همى بود توران به جوش « 8 » * دل نامداران نوان با خروش « 9 »
چو تنها بدى در صف كارزار * چه يك مرد پيشش چه پنجه « 10 » هزار
كنون چون دو گردند برزوى اوى « 11 » * ز خون بزرگان برانند جوى
از آن پس نبندند « 12 » تورانيان * به كينه كمر پيش ايرانيان
كس اين داستان در زمانه نخواند * به توران همى خاك بايد فشاند « 13 »
بزرگان توران پر از خون جگر « 14 » * ز آب دو ديده همه روى « 15 » تر
به دو گفت لشكر « 16 » كه اى شهريار * نباشد چو تو در جهان نامدار
نبيرهء فريدون و پور پشنگ * به دريا گريزان ز بيمت نهنگ
به كينه چو شيرو ، به نيرو چو پيل * به دل ابر بهمن ، به كف رود نيل
هامش
( 1 ) . ن : نياسايد از .
( 2 ) . ن : كه .
( 3 ) . ك : پيوست .
( 4 ) . ن : شيرو .
( 5 ) . ن : كردم بدين چرخ پير .
( 6 ) . ن : كه روزم سيه كرد مانند قير .
( 7 ) . ن : يكى شير گرد و يكى اژدها .
( 8 ) . ن : درين كشورم بيم بود .
( 9 ) . ن : كه دل از نهيبش به دو نيم بود .
( 10 ) . ن : سيصد .
( 11 ) . ن : پس اكنون چو باشند دو كينهجوى .
( 12 ) . ن : نه زين پس ببندند .
( 13 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :همى دل پراندوه و دل كرده چاك * بينداخته تاج شاهى به خاك
همى گفت دو ديده كرده پرآب * سر نامور اندر آمد به خواب( 14 ) . ن : فرو برده سر .
( 15 ) . ن : برو چهره .
( 16 ) . ن : همى گفت هركس .