بر آنسان كه آيين مردان بود * همان نيز فرمان ديّان « 1 » بود
به چاره درآورد پايم به دام * برون كرد شمشير كين از نيام
به مردانگى « 2 » كام دل برگرفت * به چاره مرا تنگ دربرگرفت
چو از راه من گشت آگاه شير * سرافراز و نامى و گرد دلير « 3 »
گرفتم از آن نامور شير بر * ز انديشه افكند در پيش سر « 4 »
مرا نامور گرد آواز داد * مرا « 5 » گفت گردون تو را ساز داد
كه گشتى ز سهراب يل بارور * ز تخم جهانپهلوان زال زر
برون كرد از انگشت « 6 » انگشترى * نگينى « 7 » فروزنده چون مشترى
چنين گفت با من « 8 » كه اين گوش دار * بدانچت بگويم همى « 9 » هوش دار
نگه دار اين چون پسر آيدت * همى رنج گيتى به سر آيدت
به هنگام آن كو شود كينهور * ببندد به پيكار جستن كمر
بگويش كه دارد مر اين را « 10 » نگاه * كه باشد فروزنده چون مهر و ماه
وگر دختر آيد به سان پرى * در انگشت او بايد « 11 » انگشترى
بگفت اين و آنگاه اندر « 12 » زمان * به اسب اندر آمد چو باد بزان « 13 »
هامش
( 1 ) . ن : يزدان .
( 2 ) . ن : بدان تا يكى ، مصرعها جابهجا شده است پس از اين بيت افزوده است :چو از من جدا شد جهانپهلوان * ز من برده آرام و هوش و روان( 3 ) . ن :ز راه من آن شاه آگاه شد * كه پهلوى من معدن ماه شد( 4 ) . ن :ازو برگرفتم شدم بارور * به انديشه چندين فروبرد سر
چو از بار من گشت آگاه شير * سرافراز نامى و گرد دلير( 5 ) . ن : چنين .
( 6 ) . ن : ز انگشتش .
( 7 ) . ك : به گيتى ؛ ن : نگين ( متن اصلاح قياسى است ) .
( 8 ) . ن : به من داد و گفتش .
( 9 ) . ن : بر آن .
( 10 ) . ن : ز من اين .
( 11 ) . ن : باشد .
( 12 ) . ن : هم در .
( 13 ) . ك : بران ؛ ن : دمان ( متن اصلاح قياسى است ) .