خروشيد رخش جهانپهلوان * بر اسب سپهدار گرد جوان « 1 »
ز رخش تهمتن بتابيد روى * گريزان شد از پيش پرخاشجوى
بتابيد از نامور مرد « 2 » اسب * همى رفت بر سان آذرگشسب
ز نيروى باره سرافراز مرد * به خاك اندر آمد به دشت نبرد
برو چيره شد رستم شيرزاد * برآورد بازو به كردار باد
مر او را به بر در بيفشرد سخت * بيفكند او را چو « 3 » شاخ درخت
برآورد و زد بر زمينش ز كين * تو گفتى بلرزيد روى زمين
چو شيرى نشست از بر نامور * بدان تا ز كينه ببردش سر
برآورد خنجر به كين از ميان * خروشيد بر سان شير ژيان
آشنايى دادن شهرو ميان رستم و برزوى « 4 »
نگه كرد شهرو چو آن « 5 » را بديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد « 6 »
بيامد دوان تا به آوردگاه * چنين گفت با رستم كينهخواه
كه اى نامور پهلوان جهان * سرافرازتر كس ميان مهان
تو را شرم نايد ز ديّان « 7 » پاك * كه چونين جوانى برين تيرهخاك
به زارى برآرى « 8 » روان از تنش * ز خون سرخ گردد همه جوشنش
ز نسل « 9 » نريمان و فرزند تو * نبيرهء جهاندار و پيوند تو
تو را او نبيرهست و هستى نيا * برو دل چه دارى پر از كيميا
جهانجوى ، فرزند سهراب گرد * بدين زور بازو و اين دستبرد
هامش
( 1 ) . ك : گران .
( 2 ) . ن : به نيرو ازو روى برتافت .
( 3 ) . ن : بيفكندش آنگَه چون ( ! ) .
( 4 ) . عنوان از « ك » ؛ « ن » نيز عنوان دارد امّا خوانده نمىشود .
( 5 ) . ن : مادرش او .
( 6 ) . ن : كه رستم بخواهد سرش را بريد .
( 7 ) . ن : ايزدان .
( 8 ) . ن : برآرى به زارى .
( 9 ) . ن : تخم .