شگفت آيدم « 1 » از « 2 » نهاد جهان * كه چون آشكارا ندارد « 3 » نهان
برآرد يكى را به رخشندهماه * ز گردونش آرد از آن پس به چاه
نه بر شاديش شاد بايد بدن * نه در رنج او دل به غم آزدن
به بازيگرى ماند اين چرخ مست * كه بازى برآرد به هفتاد دست
نگه كن كه چون مهرهبازى كند * به ما بر چو گنجشك بازى كند
فروبرد « 4 » دامن به بند كمر * ز گردن برآورد « 5 » زرّين سپر
ستادند هردو بر آن روى خاك * دل هردوان گشته از بيم چاك
هم از بهر نام و هم از بهر ننگ * ببستند اندر ميان پالهنگ
چنين بود آيين آن روزگار * به هنگام رزم و گه كارزار
نكردندى اسبان خود را رها * ز بيم بدانديش نراژدها
چو اسبان ببستند اندر كمر * گرفتند مر « 6 » بازوى يكدگر
تو گفتى دو شيرند پرخاشخر * برآويختند هردو با يكدگر
وگر « 7 » نه ز كينه دو پيل « 8 » ژيان * ببستند « 9 » بر جنگ جستن ميان
بگشتند يك دم « 10 » به آوردگاه * همى خواستند يارى هور و ماه
سر و يال هردو ز بس خشم و كين * تو گفتى همى راست « 11 » شد بر زمين
كه را بخت برگشت مردى چه سود * زمانه نه كاهد نه خواهد فزود « 12 »
كسى را كه ديّان « 13 » كند نيكبخت * برو سهل « 14 » گردد همه كار سخت
بپالود خون « 15 » از تن هردو مرد * ز بس تاب گشته رخ هردو زرد « 16 »
هامش
( 1 ) . ك : آمدم .
( 2 ) . ن : آيدم . اين .
( 3 ) . ن : پيدا كند كينه مهرش .
( 4 ) . ن : برده .
( 5 ) . ن : برآورده .
( 6 ) . ن : پس .
( 7 ) . ن : يا .
( 8 ) . ن : شير .
( 9 ) . ك : ببندند .
( 10 ) . ن : دو .
( 11 ) . ن : پست .
( 12 ) . ن : چو خواهد كلاه از سرش درربود .
( 13 ) . ن : ايزدان .
( 14 ) . ن : نرم .
( 15 ) . ن : خوى .
( 16 ) . ن : رخان لاجورد .