هم آن پهلوان بند او را گرفت * زمانه از ايشان بمانده « 1 » شگفت
گرفته « 2 » به دو دست بند كمر * چو شيران آشفته بر يكديگر
ز بس كاين بر آن ، آن برين « 3 » زور كرد * دو گرد دلاور دو شير نبرد
بپالود از ناخن هردو خون « 4 » * كه يك تن نگشتند از ايشان « 5 » نگون
نجنبيد بر زين يكى نامور « 6 » * ز ديده بپالود خون جگر « 7 »
دل هردو در بر طپيدن گرفت * همان خون ز ناخن دويدن گرفت
دل نامداران ز كينه به درد * رخ پهلوانان از اندوه زرد « 8 »
تو گفتى كه « 9 » پيلاند آهنجگر * بپيچيده خرطوم بر « 10 » يكدگر
به هامون پلنگ و به دريا نهنگ * نبودى به ميدان ايشان « 11 » درنگ
گرفته كمربند پرخاشخر * نبودش ز نيروى رستم خبر
ز بس تاب و نيروى شير شكار * همى پاره شد بند هردو سوار
نجنبيد يك مرد بر پشت زين * نيامد « 12 » به مردى يكى بر زمين
ز يكديگران دست برداشتند * به گردون همى نعره بفراشتند
به دو گفت برزوى كاى پهلوان * دل كارزار و خرد را روان
چه گوييم اكنون به آوردگاه * كه گردد ازو تيره خورشيد و ماه
چنين گفت رستم كه اى نامدار * نديدم به ميدان چو تو يك سوار
به ايران و توران و مازندران * به بربرستان و به هاماوران
هامش
( 1 ) . ن : بمانده ازو در .
( 2 ) . ن : گرفتش .
( 3 ) . ن : اين بر آن .
( 4 ) . ن : خونشان ز ناخن بيرون ( ! ) .
( 5 ) . ن : زين .
( 6 ) . ن : زان يكى .
( 7 ) . ن : نكردند كم كينه را اندكى .
( 8 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است :تو گفتى كه از روى وز آهناند * و يا كوه البرز در جوشناند( 9 ) . ن : دو .
( 10 ) . ن : در .
( 11 ) . ك : اوشان ؛ ( متن اصلاح قياسى است ) .
( 12 ) . ك : نيايد ( متن اصلاح قياسى است ) .