چو بگسست از زور هردو « 1 » كمند * چنين گفت برزوى كاى هوشمند
بگيريم هردو دوال كمر * برين دشت كينه يكى نامور « 2 » ( ؟ )
ببينيم تا بر كه گردد سپهر * به پيوند جان كه يا رد « 3 » به مهر
مگر بخت خفته درآيد ز خواب * شود شاد و خرّمدل « 4 » افراسياب
به دو گفت رستم كه اى نامدار * به دارنده دادار پروردگار
كه هرچت بگويم « 5 » بگويى تو راست * ندارم خود از تو دگر هيچ « 6 » خواست
به توران تو را خويش و پيوند كيست ؟ * ز تخم كهاى « 7 » و نژاد تو چيست ؟
همانا كه تو خود ز توران نهاى * كه [ جز ] بافرين « 8 » بزرگان نهاى
به دو گفت برزو كه اى پهلوان * سخنگوى و دانا و چيرهزبان
چه پرسى ازين بر شده نام من * ز تخم و نژاد و از آن « 9 » انجمن
به كينه تو را با نژادم « 10 » چه كار * چه بايد تو را خود ازين كارزار « 11 »
اگر جنگجويى منم جنگجوى * به ميدان كينه درآورده روى « 12 »
كه گفتهست در رزم نام و نشان * نبودهست آيين گردنكشان
بگفت اين « 13 » سرافراز پيروزبخت * گرفتش به كينه كمرگاه « 14 » سخت
هامش
( 1 ) . ن : آن هردوان را ، و پس از اين بيت افزوده است :چه سازيم اكنون كمربند سخت * ببنديم تا بر كه آشوفت بخت( 2 ) . ن ، م : بتازيم اسبان ابا يكدگر ؛ متن : ك ، پ .
( 3 ) . ن : يازد ؛ م ، پ : بيت را ندارد ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است :ازين بند فيروز گردد كمر * بدين دشت كينه يكى نامور( 4 ) . ن : ازين رزم .
( 5 ) . ن : بپرسم .
( 6 ) . ن : دگر خود ز تو ايچ .
( 7 ) . ن : نگويم كه تخم ، دو مصرع جابهجا شده است .
( 8 ) . ن : كه جز از نژاد .
( 9 ) . ن : من و .
( 10 ) . ن : ترا با نژاد و بنامم ( - نيابم ؟ تبارم ؟ ) .
( 11 ) . ن : چه دارى به مردى به ميدان بيار .
( 12 ) . ن : سخن بيهده نيز چندين مگوى ، پس از اين بيت افزوده است ( و در عوض بيت 2219 را ندارد ) :كه از گفت بيهوده در جنگ جاى * كمرگاه من گير و چندين مپاى( 13 ) . ن : اى .
( 14 ) . ن : كمربند .