سپر گشت از تير او بهرهور « 1 » * دل نامور گشت زير و زبر
همه خود و خفتان دريدن گرفت * دل نامداران طپيدن گرفت
فروريخت برگستوانها ز « 2 » هم * يكى را نيامد همى پشت خم
بفرسود بازوى هردو سوار * كه يك « 3 » تن نشد سير از كارزار
چو تركش تهى شد ز پيكار اوى « 4 » * بدانگونه نيرنگ و پيكار اوى « 5 » ( ؟ )
به گرز گران بر بيازيد چنگ * به ميدان درآمد به سان پلنگ
ز كينه دو بازو برافراختند * دل از جان به يك ره « 6 » بپرداختند
برآمد يكى آتش كارزار * ز كوپال گردان و تاب سوار
ستاره به چرخ اندرون شد نهان * ز بيم سنان و ز گرز گران
چو سندان سر و ترگ و « 7 » گرز گران * همى كوفت چون پتك آهنگران
ز گرد ستوران « 8 » آوردگاه * سيه شد همى روى خورشيد و ماه
به ماهى رسيده نهيب سوار * فرو مانده گردنده گردون ز كار
سر پهلوانان به گرد اندرون * ز هر سو « 9 » همى رفت بر دشت خون
ز بازوى هردو برافراشت « 10 » ترگ * همى گرز باريد همچون تگرگ
همى سست « 11 » شد بازوى هردوان * همى سالخورده همان « 12 » نوجوان
همان ترگ از گرز پاره شده * ستاره بر ايشان نظاره شده
فرو مانده بر جاى اسبان ز تك * يكى را به تن در نجنبيد رگ
بباريد از « 13 » ديدهء هردو خون * نيامد يكى ز آن دو از زين برون
هامش
( 1 ) . ن : پردرر .
( 2 ) . ن : به .
( 3 ) . ن : يكى .
( 4 ) . ن ، م ، پ : پيكان تير .
( 5 ) . ن ، م ، پ : جهانجوى برزو گو شيرگير .
( 6 ) . ن : مهر هريك .
( 7 ) . ن : ترگ .
( 8 ) . ن : سواران به .
( 9 ) . ن : دو .
( 10 ) . چنين است در « ك » به جاى برافراز ؛ ن : به او از ؛ م ، پ : سرافراز .
( 11 ) . ك : پست .
( 12 ) . ن : همى .
( 13 ) . ن : بر .