به سيرى رسيدند هردو از آن « 1 » * چو آشفته شيران مازندران « 2 » ،
فكندند مر يكدگر را كمند * كه آيد يكى نامور زان به « 3 » بند
به خورشيد نعره برافراشتند * ز يكديگران روى برگاشتند
ز تاب « 4 » سواران و شيران كين * چو دريا به جنبش درآمد زمين
نهادند بر گردن اسب سر * به خم كمند اندرون يال و بر
همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * نجنبيد يك مرد بر « 5 » پشت زين
بماندند « 6 » بر جاى هردو « 7 » سوار * به نيروى گردان « 8 » نبد پايدار ( ؟ )
گسسته شد از تاب گردان كمند * يكى را نيامد از آندو « 9 » گزند
جهانجوى را مادر از بيم جان « 10 » * همى راند از ديده خون روان « 11 »
همى گفت كاى كردگار جهان * خداوند و دارندهء آسمان
ز دست سپهدار پيروز « 12 » گر * نسوزى دلم را ز مرگ پسر
ازين رزم او را رهايى دهى * ز تاريكىش روشنايى دهى
ستاده بر آن دشت برگرد و « 13 » خاك * نيايشكنان پيش ديّان « 14 » پاك
همى گفت و مىراند خون جگر * ز ديده بر آن روى از غم چو زر
هامش
( 1 ) . ن : هردوان .
( 2 ) . ن : فكندند از دست گرز گران ، و پس از اين بيت افزوده است :فشردند بر بادپايان دو ران * چو آشفته ديوان به مازندران( 3 ) . ن : دو .
( 4 ) . ن : بانگ .
( 5 ) . ن : از .
( 6 ) . ك : نماندند ؛ متن : ن ، م ، پ .
( 7 ) . ن : اسب و ؛ متن : ك ، م ؛ پ : هردو به جاى .
( 8 ) . م : به خام و خم اندر ؛ متن : ك ، ن ، پ .
( 9 ) . ن : از آن دو نيامد .
( 10 ) . ن : اوى .
( 11 ) . ن : همىراند خونابه بر رخ چو جوى .
( 12 ) . ن : فيروز .
( 13 ) . ن : روى ، در اين دستنويس دو مصرع جابهجا شده است .
( 14 ) . ن : ايزدان .