چرا چون به ره بر بديدى مرا * نكردى همى ديده ناديده را
به ديّان « 1 » كه چون ديدمى از تو اين * نبودى مرا با تو پرخاش « 2 » و كين
چو من رفتمى سوى تورانزمين * نديدى ز من جز همه آفرين
نديدى مرا نيز هرگز به جنگ * هم از شرم دستان وز « 3 » نام و ننگ
كنون چون بديديم كردار تو * بگويم به توران « 4 » همه كار تو
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كندكش نيايد به كار
ز ببر بيانت بسازم كفن * به خنجر سرت را ببرم « 5 » ز تن
ببندم دو دستت « 6 » به خم كمند * به پيل سياهت « 7 » ببندم به بند
به توران فرستم به افراسياب * به راه خراسان بر آن روى آب
سر نامدارت « 8 » ببرم ز تن * به كام بزرگان آن انجمن
نمايد به خاقان و شاهان تو را * بگرداندت گرد توران تو را
چنان چون تو كردى به تورانيان * نمايم هماكنون به ايرانيان
و ليكن نيارم به فرزند تو * به دستان سام و به پيوند تو
نمانم كه بادى بر ايشان جهد * همان نيز باژى بر ايشان « 9 » نهد
كه با من به شادى بد او « 10 » روز و شب * به لابه گشادى سپهبد دو لب
بگفت اين و زان پس « 11 » به كردار باد * دو زاغ كمان را به زه برنهاد
سر تركش تير را برگشاد * يكى تير برداشت بر سان باد
بر آن نامور تيرباران گرفت * همه دل پر از كين ايران گرفت
بپوشيد روى هوا را به تير * بپوشيد پيكان او ماه و تير
هامش
( 1 ) . ن : يزدان .
( 2 ) . ن : پيكار .
( 3 ) . ن : هم از .
( 4 ) . ن : به توران بگويم .
( 5 ) . ن : ببرم سرت را .
( 6 ) . ن : و يا بازوت را .
( 7 ) . ن : سياست .
( 8 ) . ن : نامور را .
( 9 ) . ن : و يا نه كسى رنج بر من .
( 10 ) . ن : بدند .
( 11 ) . ن : آنگَه .