به جز برزوى نامور پهلوان * كز آورد او بر سر آمد زمان « 1 »
چو گشت اين جهانجوى بر كين « 2 » سوار * به بازى شمارد همه « 3 » كارزار « 4 »
همه جنگ و پيكار نامآوران * به رزمش به بازى شمرديم آن
كنون چون رسيدم « 5 » زمانه فراز * به من دست بيداد بر شد « 6 » دراز
نبايد كه دارى فغان و « 7 » خروش * هميشه همىباش با راى و هوش
وزان پس بيامد به ميدان جنگ * چو آشفته شير و چو غران پلنگ
بپوشيد تن را به ببر بيان * به پيكار برزو ببسته ميان
يكى گرزهء گاوپيكر به دست * همى تاخت مانندهء پيل مست
كمندى به فتراك بر شصت « 8 » خم * كه پيل ژيان را « 9 » كشيدى به دم
يكى نيزه در « 10 » دست پيچان چو مار * بر آن « 11 » تا برآرد ز دشمن دمار
يكى ترگ چينى « 12 » نهاده به سر * به گوهر بياراسته سربهسر
بپوشيده « 13 » بر رخش برگستوان * به آهن سر و پاى او بد « 14 » نهان
بيامد سپهبد به ميدان كين * به ابرو درافكنده از خشم چين « 15 »
خروشى چو شير ژيان بركشيد * چو رخش تكاور به ميدان رسيد « 16 »
به آواز گفت اى دلاور سوار * برآسودى از گردش روزگار « 17 »
هماوردت آمد برآراى جنگ * چو آشفته شيران و جنگى پلنگ
هامش
( 1 ) . ن :مگر كاين يكى نامدار جوان * به مردى مرا بر لب آورد جان( 2 ) . ن : چون گشت جهانجوى زين سان ( ! ) .
( 3 ) . ن : همى .
( 4 ) . ك : روزگار .
( 5 ) . ن : بدآن گَه كه آيد .
( 6 ) . ن : شود دست بيداد بر تو .
( 7 ) . ن : بر .
( 8 ) . ن : شست .
( 9 ) . ن : بر .
( 10 ) . ن : بر .
( 11 ) . ن : بدان .
( 12 ) . ن : رومى .
( 13 ) . ن : بپوشيد .
( 14 ) . ن : كرده .
( 15 ) . « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 16 ) . ن : به رخش تكاور زمين بردريد .
( 17 ) . ن : كارزار .