دل اندر وفاى زمانه مبند * كه يكسان نگردد سپهر بلند
به نيكوبد چرخ خرسند باش * جهان را چو شاخ برومند باش « 1 »
مرا چرخ بسيار بازى « 2 » نمود * چه گويم ز هرگونه بود آنچه بود « 3 »
بسى ديو شد كشته « 4 » در چنگ « 5 » من * بسى رزم كوته شد از جنگ من
به خشكى پلنگ و به دريا نهنگ * همى بود ترسان ز من روز جنگ
اگر زخم « 6 » گرزم رسيدى به كوه * ز كوپال من كوه گشتى ستوه
سپهر روان از برم گشت چند * زمانى نبودم به دل مستمند
به پيكار اين سير گشتم ز جان * همى رفت خواهم بر او نوان « 7 »
اگر دست يابم برو روز كين « 8 » * به خاكش در « 9 » اندازم از پشت زين
وگر جز برين گونه گردد زمان * تو باره برانگيز و ايدر ممان
برو تازنان « 10 » نزد دستان سام * بگويش كه اى پهلو نيكنام
نديدم كسى را « 11 » سپهر روان * به گيتى بماندش « 12 » همى جاودان
به مردى من در زمانه « 13 » نبود * به بالاى من در فسانه « 14 » نبود
به گيتى همى نامدارى نماند * كه منشور تيغ مرا برنخواند
هامش
( 1 ) . ن : بيت را ندارد .
( 2 ) . ن : يارى .
( 3 ) . ن : به فرجام خواهد كلاهم ربود .
( 4 ) . ك : كشته شد ( ! ) .
( 5 ) . ن : بر دست ( قافيه ندارد ) .
( 6 ) . ن : باد .
( 7 ) . ن : به آورد آن ، پس از اين بيت افزوده است :من اينك شدم سوى آن نامدار * به ميدان جنگ از پى كارزار( 8 ) . ن : بر او به كين .
( 9 ) . ن : بر ؛ « ك » در اينجا عنوان دارد : « نصيحت كردن رستم زال زر » .
( 10 ) . ن : تازيان .
( 11 ) . ك : بر ؛ ن : كه كس را ؛ متن : پ .
( 12 ) . ك : نماندش ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است :نگر تا به مرگم نيايى به جوش * به تن در سلاح صبورى بپوش
در آنجا كه يزدان جهان آفريد * ز گردان كس اين شادكامى نديد
نه كس يافت از چرخ گردنده داد * بدينسان كه من اى يل پاكزاد( 13 ) . ن : فسانه .
( 14 ) . ن : زمانه .