وزين روى گردان ايران به هوش * به آواز شيون نهاده دو گوش
چو رويين بديدند كآمد برش * بدان راه بىراه با لشكرش
چنين گفت رستم به ايرانيان * همانا سرآمد به ما بر زمان « 1 »
ندانم سرانجام اين كار چيست * كه خواهد برين دشت بر ما گريست « 2 »
چو رويين به نزديك برزو « 3 » رسيد * خود و نامداران بر او كشيد ،
بدانند نيرنگ و دستان ما * رهاند ازين چاره برزوى را
سرافراز رويين مر او را كنون * ز نيرنگ گرگين بود رهنمون
به « 4 » گرگين چنين گفت رستم به خشم * به تيزى برو برگشاده دو چشم
همه نام من گشت ازين « 5 » كار ننگ * تو را خود همين « 6 » است آيين جنگ
چنين گفت گرگين از آن پس بدوى * كه اى نامور شير پرخاشجوى
نباشد به تورانزمين راى و هوش * به « 7 » آورد بينى از ايشان « 8 » خروش
ز تركان نبايد كه باشى دژم * ز پيكارِ زن « 9 » ، مرد گردد به غم ؟
هامش
( 1 ) . ن :به ايرانيان گفت گرگين گيو * كهن گشته اين رزم گرديد نيو ( ! )( 2 ) . ن : به فرجام ازين كار بدنام كيست ، پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 2082 - 2084 را ندارد ) :نبينى كه هرچونكه چاره كنم * دل خويش از آن چاره پاره كنم
ندانم كه چون گشت خواهد زمان * بترسم به تنگى در آيد زمان
بههرحال دانم كه رويين كنون * نباشد مر او را به بد رهنمون( 3 ) . ك : رستم ( اصلاح قياسى است ) .
( 4 ) . ن : چو ، و پس از اين بيت افزوده است :به دو گفت رستم كه چندين مگوى * تو پندارى اى كم زن خيرهروى
كه دانش به رويين كم از آن تست * جهان يكسره زير فرمان تست( 5 ) . ن : زين .
( 6 ) . ن : چنين .
( 7 ) . ن : بر .
( 8 ) . ن : آن در .
( 9 ) . ن : آن .