چو خم داد « 1 » بر چرخ خورشيد پشت * شدش خوابگه زير « 2 » پهلو درشت
به رويين چنين گفت برزوى شير * كه اى نامور پهلوان دلير
بفرماى تا اسب را زين كنند * سواران همه دل پر از كين كنند
بپوشند « 3 » خفتان و جوشن به جنگ * بجويند پيكار جنگى پلنگ
بياورد خود و سپر مادرش * بباريد خون جگر بر برش
بزد دست برزو چو شير ژيان * بپوشيد جوشن هم اندر زمان
به كين سپهبد ببسته كمر * به گردن درافكنده زرّين سپر
يكى ترگ چينى به سر برنهاد * به اسب اندر آمد به كردار باد
به مادر چنين گفت برزوى پس * به گيتى نماندهست جاويد كس
هر آن كو بزايد ببايدش مرد * كسى شخص « 4 » زنده به مينو نبرد
من آن روز تن را نهادم به مرگ * كجا بسته گشتم به دربند ارگ
كنون آن به آيد بدين جايگاه * شوم كشته بر دشت آوردگاه
و گر زنده برگردم از جنگ باز * به ايران و توران شوم سرفراز « 5 »
برين گردش چرخ « 6 » خرسند باش * جهان را درخت « 7 » برومند باش
بگفت اين و آمد به ميدان جنگ * گشاده به پيكار رستم دو چنگ
به ميدان چو رستم مر « 8 » او را بديد * يكى باد سرد از جگر بركشيد
به ايرانيان گفت شير دژم « 9 » * كزين شير شد جان من پر ز غم « 10 »
به صد چاره از دست اين اژدها * به ميدان كين يافتم زو « 11 » رها
فرامرز را گفت ز آن پس پدر * كه اى پهلوانزادهء پرهنر
هامش
( 1 ) . ن : برگشت .
( 2 ) . ن : ابر ( ! ) .
( 3 ) . ن : بپوشيد .
( 4 ) . ن : مرد .
( 5 ) . ن : بود هديهء ايزدى بىنياز .
( 6 ) . ن : بدينگونه اكنون تو .
( 7 ) . ن : به دانش چو شاخ .
( 8 ) . ن : وزين روى رستم چو .
( 9 ) . ن : امروز باز .
( 10 ) . ن : دگر باره شد جنگ برزو دراز .
( 11 ) . ن : دى .