خورشها ازين گونه بر پهن دشت * فلك با تو گويى كه همراز گشت
به من بر ببايد گشادنت راز * بگو تا كه آورد پيشت فراز
به دو گفت برزو كه بشنو سخن * ز كردار گردنده چرخ كهن
[ بدان گه كه از رزم سير آمديم * ازين تند بالا به زير آمديم ]
چو برگشت از رزمگه « 1 » پهلوان * چنين گفت از آن « 2 » پس به سالار خوان
كه هرگونهاى خوردنى پيش بر * به نزد سرافراز پيروزگر « 3 »
بياورد خواليگرش در زمان * وز آن پس به ره گور آمد دمان « 4 »
نخورديم ازين خوردنى هيچكس * چنين بد كه گفتيم نزد تو بس
به دو گفت رويين كه اى نامدار * بگويم تو را يك سخن گوشدار
همانا تو را سال بسيار نيست * اگر چند چون تو به پيكار نيست
ندانى تو آيين و رسم جهان * نه افسون و نيرنگ ايرانيان
نبايد كه زهر از پى جنگ و كين * دهندت به خورد اى سرافراز چين
بدان تا به آسانى از جنگ شير * شود رسته ارغنده ببر دلير
برآيد به زارى روان از تنت * نه آگه ازين راز پيراهنت
نداند كسى در جهان راز تو « 5 » * برآورده گردد نهان نام تو « 6 »
چو برزو ز رويين گرد اين شنيد * به ژرفى پس و پشت او « 7 » بنگريد
به دل گفت آرى روا باشد اين * ندانم چه آيد به ما بر ازين
كرا « 8 » نايدش زندگانى « 9 » به سر * نميرد ، گر از تن برآرى جگر « 10 »
چو آمد زمانه به تنگى فراز * به چاره نگردد ز تو مرگ « 11 » باز
هامش
( 1 ) . ك : بدان گه كه آرزمگه ( ! ) .
( 2 ) . ن : زان .
( 3 ) . ن : فيروز .
( 4 ) . ن : گورى آمد دوان .
( 5 ) . ن : راز تو در جهان .
( 6 ) . ن : بماند چنين كينه اندر نهان .
( 7 ) . ن : آن .
( 8 ) . ك : اگر .
( 9 ) . ن : كرا زندگانى نيايد .
( 10 ) . ن : ببريش سر .
( 11 ) . ك : ترك .