پس او دو سگ ديد مانند شير * پس سگ سوارى چو شير « 1 » دلير
كمندى به بازو بر اسبى « 2 » بلند * گشاده ز « 3 » فتراك خم كمند
همى تاخت بر سان آذرگشسب * چو باد جهنده همى راند اسب
سپاهى پس پشت او تازنان * چو آشفته شيران مازندران « 4 »
يكى گرگپيكر درفش از برش * به گردنده گردون رسيده سرش « 5 »
سپاهى چو جوشنده « 6 » درياى چين * سپهدار رويين سوار گزين « 7 »
سر « 8 » ويسگان پور پيران گرد * سرافراز شيران با دست برد
هم آنگاه برزوى چون پيل مست * بر آن بارهء پيلپيكر نشست
برانگيخت از جاى و شد تازنان « 9 » * به نخجير بسته سپهبد ميان
دلاور بدان گور چون « 10 » در رسيد * بزد دست و گرز گران بركشيد
بزد گرز و پشتش به هم درشكست * به يك زخم شد گور بر جاى پست
به يك زخم او گشت با خاك راست * از آن دشت آورد فرياد خاست « 11 »
ز فتراك بگشاد پيچان كمند * سر و دست و پايش همه كرد « 12 » بند
بر مادر آورد گرد دلير * بيفكند پيشش چو نخجير شير
چو رويين به نزديك برزو رسيد * سپهدار تركان بر آن دشت ديد
مر او را بدانجاى بشناختش * فرود آمد از اسب و بنواختش
به دو گفت كاى شير برگشته روز * چگونه است كار تو در نيمروز
به توران چنين است اكنون « 13 » خبر * كه رستم بريدهست از تنت « 14 » سر
چگونه رها گشتى از بند او * چه روز بد آوردى او را به روى
هامش
( 1 ) . ن : به گرد اندرون نامدار .
( 2 ) . ن : كمانش به دست و بر اسب .
( 3 ) . ن : به .
( 4 ) . ن : بيت را ندارد .
( 5 ) . ن : بيت را ندارد .
( 6 ) . ن : جوشيده .
( 7 ) . ن : روشنروان بر به زين .
( 8 ) . ن : مه .
( 9 ) . ن : تازيان .
( 10 ) . ن : خر .
( 11 ) . ن : بيت را ندارد .
( 12 ) . ن : پاى او كرد برزو به .
( 13 ) . ن : آنجا .
( 14 ) . ن : ايرانيانت بريدند .